تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
پروردگارا ما سميع ناميده شده نه باعتبار سوراخ گوشى كه در او باشد و بواسطهء آن آواز را بشنود و به آن نتواند ديد چنان كه سوراخ گوشى كه ما به آن ميشنويم نمى توانيم كه به آن ببينيم و ليكن خدا با اين نام خبر داده است باينكه هيچ آوازى بر او پوشيده و پنهان نيست نه بطورى كه ما را سميع مىنامند چه ما در شنيدن محتاج به اين عضويم و ما را بدون آن شنيدن ميسر نميشود پس نامى شنوائى ما و خدا را جمع نموده و در آن شركت لفظى داريم و معنى مختلف است . همچنين چشم و ديدن به آن كه خدا را بصير و بينا مينامند نه باعتبار سوراخ چشمى است كه داشته باشد و به آن ديده باشد چنان كه ما بسوراخ چشمى كه داريم مىبينيم و به آن در غير ديدن منتفع نميشويم و ليكن خدا بينا است كه شخصى را كه باز نگريسته مىشود بر نميدارد پس اين اسم ما و خدا را جمع نموده و معنى مختلف است آن جناب قائم است نه به اين معنى كه راست ايستاده باشد و بر ساق پا بر پا باشد يا سختى و رنج و انواع مشقت چنان كه چيزها چنين برپا شده‌اند و ليكن اين لفظ قائم خبر ميدهد كه خدا حفظكننده و مطلع است بر احوال خلق چنان كه مردى ميگويد كه قائم بامر ما و آنكه متوجه اصلاح امور ما است فلانى است و خدا است كه نگهبانست بر هر نفسى از آنچه مىكند از نيكى و بدى و قائم در كلام مردم بمعنى باقى نيز باشد چه آن جناب را زوالى نيست و قائم نيز خبر ميدهد از كفايت چنان كه به مردى ميگوئى كه بامر پسران فلانى قائم باش يعنى مهمات ايشان را كفايت كن و قائم از ما گروه خلائق بر ساق پا ايستاده باشد پس اين اسم ما را جمع نموده و معنى ما را جمع نكرده و در آن با خدا اشتراكى نداريم . اما لطيف در باب خدا بمعنى كمى و لاغرى و كوچكى نيست چنان كه در خلائق است و ليكن معنى لطف آن جناب آنست كه علم و قدرت و حكم او در همه چيز نفوذ كرده و در كوچك و بزرگ آن جارى و روانست و ممتنع است كه او را ادراك نمايند چون قول تو لطف عنى هذا الامر يعنى بامر فلانى پى نبردم و لطف فلان في مذهبه و قوله يعنى كسى بمذهب و اعتقاد و طريقهء فلانى پى نتواند برد و همين قول تو را خبر ميدهد