تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
شمر از جابر از حضرت باقر ( ع ) كه فرمود خداى تبارك و تعالى بود و چيزى غير از او نبود و نورى بود كه ظلمتى در آن نبود و راستگوئى كه دروغى در آن نبود و عالمى كه جهلى در آن نبود و زندهء كه مرگى در آن نبود و آن جناب امروز همچنين است و هميشه همچنين خواهد بود . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را حسين بن حسن بن ابان از محمد بن اورمه كه گفت حديث كرد ما را يحيى بن ابى يحيى از عبد الله بن صلت از عبد الأعلى از عبد صالح يعنى حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام كه فرمود بدرستى كه خدا كه خدائى غير از او نيست زندهء بود بدون چون و چگونگى و كو و كجا و در چيزى نبود و بر چيزى نبود و از براى بودن يا جاى بودنش مكانى را اختراع نفرمود و بعد از آنكه چيزها را بعرصهء وجود آورد قوى نشد و چيزى كه موجود مىشود به او شباهت ندارد و از قدرت بر ملك پيش از ايجاد آن خالى نبود و بعد از بردن آن از قدرت خالى نخواهد بود و آن جناب عز و جل خداى زندهء بود بىزندگى حادثى كه زائد بر ذات مقدسش باشد و پادشاه بوده پيش از آنكه چيزى را ايجاد كند و مالك بوده بعد از آنكه آن را ايجاد فرموده و خدا را حد و تعريفى نيست و به چيزى شناخته نميشود كه به او شباهت داشته باشد چه او را شبيهى نيست و به جهت طول بقاء و ماندن پير نميشود و از براى دعوت چيزى بيهوش نميگردد و همه چيزها به جهت ترس او از هوش ميروند پس خدا زندهء بود بىزندگى كه حادث باشد و بىبودنى كه به وصف در آيد و بىچگونگى كه محدود و معلوم باشد و بىكو و كجائى كه موقوف باشد و بىمكانى كه ساكن باشد بلكه زنده ايست به خودى خود و پادشاهى كه هميشه او را قدرت بوده آنچه را كه خواسته بخواست و قدرت خويش در آن هنگام كه خواسته ايجاد فرموده اولى بود بىچگونگى و آخرى خواهد بود بىكجا كجا يعنى بىمكانى كه از آن سؤال شود و هر چيزى فانى و نيست‌شونده است مگر ذات او و او راست آفريدن همهء مخلوقات و مكونات و امر نافذ كه مقرون بمصلحت است بزرگست خدا كه پروردگار عالميانست حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل « ره » گفت كه حديث كرد