فرمود چگونه چنين باشد و هيچ مسموعى نبود راوى ميگويد كه عرض كردم كه پس پيوسته ميديد فرمود چگونه اين ميسر مىشود و هيچ مبصر و ديدهشدهء نبود بعد از آن فرمود پيوسته خدا داناى شنواى بينا بوده ذاتى است بغايت داناى شنواى بينا حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى از محمد بن اسماعيل برمكى كه گفت حديث كرد ما را فضل بن سليمان كوفى از حسين بن خالد كه گفت شنيدم از حضرت على بن موسى الرضا ( ع ) كه ميفرمود پيوسته خداى تبارك و تعالى داناى تواناى زندهء ديرينهء شنواى بينا بوده به آن حضرت عرض كردم كه يا بن رسول اللَّه بدرستى كه گروهى ميگويند كه خداى عز و جل دانا بوده بعلم و توانا بوده بقدرت و زنده بوده بحياة و ديرينه بوده بقدم و شنوا بوده به گوش و بينا بوده بديده حضرت ( ع ) فرمود كه هر كه اين را بگويد و به اين اعتقاد و ديندارى كند بحقيقت كه با خدا خدايان ديگر را فرا گرفته و از ولايت و دوستى ما بر هيچ نيست پس آن حضرت ( ع ) فرمود كه پيوسته خداى عز و جل داناى تواناى زندهء ديرينهء شنواى بينا بوده به خودى خود و برتر است از آنچه مشركان و مشبهان ميگويند برترى بزرگ .
حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى « رضى » گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير از هرون بن عبد الملك كه گفت حضرت صادق ( ع ) از توحيد سؤال شد فرمود كه آن جناب عز و جل مثبت و موجود است نه مبطل و نه معدود و نه در چيزى از صفت آفريدگان و آن حضرت را عز و جل نعوت و صفاتى چند است پس صفات از براى او است و نامهاى آنها بر آفريدگان جاريست مانند شنوا و بينا و مهربان و بخشاينده و امثال اينها و نعوت نعتهاى ذات است و لياقت ندارد مگر بخداى تبارك و تعالى و خدا نوريست كه ظلمتى در آن نيست و زندهايست كه مرگى در آن نيست و عالمى كه جهلى در آن نيست و صمدى كه مدخلى در آن نيست و زنده ايست پروردگار ما نورى الذات وحى الذات و عالم الذات و صمدى الذات است كه ذاتش نور و هادى و زنده و دانا و پناه نيازمندانست حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه « رضى » گفت كه حديث كرد مرا عمويم محمد بن ابى القاسم از احمد بن ابى عبد اللَّه برقى از پدرش از احمد بن نضر خزاز از عمر و بن
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: اردكانى
ص١٣٥