انتظامى استمرار ندارد از آن كسى كه آن را نميداند و به آن جهالت دارد آيا نمىبينى كه كسى كه زرگرى را نميداند گوشوارهء را نميسازد كه ساختنش را محكم و استوار گرداند و هر يك از اجزاى كوچك و بزرگ آن را در جاى خود گذارد و نه آنكه كسى كه نوشتن را نميدانند نوشتهء را نظم و ترتيب دهد كه هر حرفى از آن پيروى كند آنچه را كه پيش از آنست و عالم يعنى جهان صنعتش لطيفتر و تقديرش بديعتر است از آنچه ما آن را وصف كرديم پس وقوعش از غير عالم و نادان بكيفيت آن پيش از وجودش دور تر و استحاله و امتناعش سختتر است و تصديق اين آن چيزيست كه حديث كرد ما را به آن عبد الواحدين بن محمد بن عبدوس عطار رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن قتيبهء نيشابورى از فضل بن شاذان كه گفت شنيدم از حضرت امام رضا ( ع ) كه در دعاء خويش ميفرمود كه پاك و منزه است آنكه خلق را بقدرت خويش آفريده و آنچه را كه ساخته بحكمت خويش محكم فرموده و هر چيزى از آن را بعلم خويش در جاى خود گذاشته پاك و منزه است آنكه ميداند خيانت چشمها را كه عبارت است از دزديده به چيزى نگاه كردن كه نگاه كردن به آن حلال نباشد و ميداند آنچه را كه سينها پنهان ميدارند يعنى علمش بضمائر و سرائر مخلوقات محيط است و هيچ چيز مانند او نيست و او است شنواى بينا .
پدرم رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را سعد بن عبد اللَّه از ابراهيم بن هاشم از ابن ابى عمير از هشام بن حكم از منصور صيقل از حضرت صادق ( ع ) كه فرمود خدا علمى است كه جهلى در آن نيست و زندگى و حياتي كه مرگى در آن نيست و نورى كه ظلمتى در آن نيست .
حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار از محمد بن عيسى بن عبيد از يونس بن عبد الرحمن كه گفت به ابو الحسن حضرت امام رضا ( ع ) عرض كردم كه روايت بما رسيده كه خدا علمى است كه جهلى در آن نيست و حياتي است كه مرگى در آن نيست و نوريست كه ظلمتى در آن نيست فرمود كه آن جناب همچنين است .
حديث كرد ما را محمد بن حسن احمد بن وليد رحمه اللَّه گفت كه حديث كرد ما را محمد
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: اردكانى
ص١٣٢