تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 311

مساهمون:

ص٣١١
پرسيدى نه از خودم ( وعلى خود من است ) . ( 1 ) ونيز گويد : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم ( در مباهله با نصاراى نجران ) فرمود : خداوندا ، اين ( على ) نفس من است ونزد من همتاى با خود من است . خداوندا ، اين ( فاطمه ) زنان من است كه برترين زنان جهان است . خداوندا ، اينان ( حسن وحسين ) دو فرزند ونوه منند ، پس من در جنگم با هر كه اينان با أو در جنگ باشند ، ودر صلح وسازشم با هر كه اينان با أو در صلح وسازش باشند . ( 2 ) ودر ذكر داستان جنگ أحد نقل كرده كه آن گاه كه همه مردم گريختند وكسى جز على وابودجانه سماك بن خرشه باقي نماند ( پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم ابودجانه را فراخواند وفرمود : اى ابادجانه ، تو هم باز گرد ومن بيعتم را از تو برداشتم ، اما على ، پس أو منم ومن أو . . . ( 3 ) وگويد : رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : اى پسر أبى طالب ، تو عضوى از اعضاى منى ، هر جا من باشم تو هم همان جايى . ( 4 ) علامه سبط ابن جوزي در داستان بنى وليعه ( قومي از عرب ) از انس آورده است كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : بنى وليعه يا دست بر مى دارند يا مردى را كه مانند نفس خودم است به سوى آنان گسيل مى دارم كه امر مرا در ميان آنان اجرا كند ، با جنگجويان بجنگد وفرزندان را أسير كند . أبو ذر گفت : ناگاه سردى كف دست عمر را بر پشت خود احساس كردم كه گفت : به نظر تو مرادش كيست ؟ گفتم : مرادش تو نيستى ، بلكه مردى است كه كفش خود را پينه مى زند ، علي بن
هامش
( 1 ) - بحار الأنوار 38 / 296 . ( 2 ) - همان 37 / 49 . ( 3 ) - همان 20 / 107 . ( 4 ) - همان 38 / 311 .