تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
فرزندى نداشت وهمسرش نيز نازا بود . وى مخفيانه به دور از چشم مردم كه به اخلاص نزديكتر واز ريا دور تر است با خداى خويش به راز ونياز پرداخت وگفت : پروردگارا ! قواى من تحليل رفته واستخوانهايم ( كه ستون بدن است ) پوسيده وفروغ پيرى بر سرم نشسته وموى سرم از سپيدى به سان شعله آتشى كه در هيزم افتد مى درخشد ، پروردگارا ! من پس از خود از عمو زادگانم ( كه گويى از مردم شرور بني إسرائيل اند ) مىترسم كه ارث مرا تباه سازند ، پس مرا از فضل بي كران وجود وبخشش بي پايان خود - نه از طريق أسباب عادى - فرزندى عطا كن كه از من وخاندان يعقوب ارث برد ، واي پروردگار ، أو را شخصيتى پسنديده قرار ده . خداوند متعال هم دعاى أو را أجابت نمود وفرزندى به وى عطا كرد ونامگذارى أو را نيز خود به عهده گرفت وفرمود : ( اى زكريا ، تو را به فرزند پسرى مژده دهيم كه نامش يحيى است ) . زكريا چون اين مژده را شنيد در شگفت شد وگفت : مرا كجا فرزند تواند بود با آن كه پير شده أم وهمسرم نيز نازاست ؟ ! خداوند در پاسخ أو فرمود : اى زكريا ، هر چه را كه من اراده كنم وجود خواهد يافت بدون آن كه نيازمند به أسباب عادى ومعمولى حمل وزايمان باشد . اى زكريا ، آفرينش چنين فرزندى كه تو را وعده كرده أم از آفرينش بشر از نيستى كه شگفت انگيزتر نيست . زكريا گفت : پروردگارا ! براي من نشانه اى بر تحقق اين درخواست قرار ده . خدا فرمود : نشانه ات آن كه سه شبانه روز متوالى نمىتوانى با مردم جز به اشاره سخن گويى با آن كه بدنت سالم است وهيچ گونه بيمارى در تو نيست ) . اينك از خواننده عزيز مى خواهيم كه يك بار ديگر اين آيات را مرور كند وبا دقت در آنها بنگرد ، آن گاه خواهد دانست كه حضرت زكريا عليه السلام با آن كه خداوند دعاى أو را أجابت نمود وأو را به آمدن فرزندى يحيى نام مژده داد ، باز هم دلش آرام نگرفت وبا شگفتى پرسيد : ( مرا كجا فرزندى تواند بود با اين سخن
الإمام علي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 265 | حسين استاد ولي / أحمد الرحماني الهمداني