ترا آفريد و به تو نعمتها بخشيد .
وَ لا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ
: به مشركين مايل نباش و به راه آنها خشنود مشو و احدى از آنها را دوست مدار .
وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
: با خداى يكتا خداى ديگرى مخوان و حوائج خود را از غير او مخواه .
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
: جز ذات يگانه و بيهمتاى او شريكى نيست .
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
: همه چيز فنا پذير و تباه شدنى است ، جز ذات خداوند .
اين تعبير نظير : « وجه الراى » و « وجه الطريق » است ، اولى يعنى خود راى و دومى يعنى خود راه . بنا بر اين « وجه خدا » يعنى خود خدا . لذا مجاهد
« إِلَّا وَجْهَهُ »
را به معنى « الا هو » دانسته است .
اين آيه دلالت دارد بر اينكه اجسام فانى مىشوند و بر ميگردند : چنان كه عقيدهء بزرگان در بارهء فنا و بازگشت همين است . « 1 » برخى گويند : يعنى همه چيز تباه مىشود ، مگر آنچه براى خدا انجام بگيرد و متوجه او باشد كه ثواب آن از بين نميرود . چنان كه شاعر مىگويد :
استغفر اللَّه ذنبا لست محصيه * رب العباد اليه الوجه و العمل
به پيشگاه خدا براى گناهى استغفار ميكنم كه شمارندهء آن نيستم ، خداى بندگان كه وجه كردار خود را متوجه او مىسازم .
بنا بر اين منظور از « وجه خدا » عملى است كه متوجه خداست .
لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
: در جهان آفرينش ، قضاء و حكم قطعى و نافذ از آن خداست و سرانجام بسوى او بازگردانده مىشويد تا جزاى اعمال خود را ببينيد .
هامش
( 1 ) - اگر مقصود اين است كه اجسام بتمامها فانى مىشوند و بعد بر ميگردند ، اين همان اعادهء معدوم و ممتنع است و اگر مقصود اين است كه صورتى از بين مىرود و ماده محفوظ است و بعد مجدداً همان صورت حادث مىشود ، اين مطلب صحيح است . مثل اينكه آب ابتدا بخار شود و پس از بخار شدن دوباره آب گردد .