اعراب :
تلقاء : ظرف مكان .
لا نَسْقِي
: دو مفعول اين فعل حذف شده . يعنى : « لا نسقى الغنم الماء » . همچنين :
« فَسَقى لَهُما »
.
لِما أَنْزَلْتَ
: جار و مجرور متعلق به « فقير » است .
تمشى : حال .
عَلَى اسْتِحْياءٍ
: حال .
قالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ . . .
: اين جمله بدل از
« فَجاءَتْهُ إِحْداهُما . . . »
يا حال است به تقدير « قد » و عامل آن « جاءت » يا « تمشى » است .
مقصود :
سپس در بارهء رفتن موسى به مدين مىفرمايد :
فَخَرَجَ مِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ
: موسى از شهر فرعون خارج شد در حالى كه مىترسيد گرفتار و كشته شود و همچنين منتظر بود كه مأمورين سر رسند .
قالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
: گفت : خدايا مرا از شر ظالمان نجات ده .
ابن عباس گويد : موسى بسوى مدين شتافت در حالى كه راه را آشنا نبود و فقط با اميد و حسن ظن به خداى خويش حركت ميكرد و دعايش اين بود كه :
« رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ »
. برخى گفتهاند : اين فرارى بىپناه در راه مدين نه توشهاى با خود داشت و نه آبى . از گياه صحرا مىخورد و مىرفت تا خود را به آب مدين رسانيد .
وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَواءَ السَّبِيلِ
: هنگامى كه متوجه سمت مدين كه تا مصر هشت روز راه بود ، گرديد ، راه را نمىشناخت . از اينرو گفت : اميد است كه خدايم مرا به راه صحيح هدايت كند و از سرگردانى و گم گشتن در بيابانها حفظ فرمايد .
برخى گفتهاند : خودش هم نميدانست كجا مىرود . راهى كه منتهى بمدين مىشد در پيش گرفت و رفت .