ولى موسى پستان هيچ زنى نگرفت . وقتى خواهر موسى بىتابى و محبت و دلسوزى آنها را مشاهده كرد ، گفت : خانوادهاى سراغ دارم كه با كمال محبت و دلسوزى اين طفل را تربيت و بزرگ مىكنند .
وَ هُمْ لَهُ ناصِحُونَ
: قوم فرعون دلشان براى طفل مىسوخت و همه نوع تلاش براى نجات طفل كرده بودند .
برخى گويند : وقتى خواهر موسى چنين گفت ، هامان گفت : اين زن او را مىشناسد و ميداند كه از چه خانوادهاى است ؟ خواهر موسى گفت : منظورم اين بود كه اين خانواده دوستان و خدمتگزاران فرعونند .
فَرَدَدْناهُ إِلى أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُها وَ لا تَحْزَنَ
: موسى را بمادرش برگردانديم تا چشمش روشن شود و غم نخورد .
در اينوقت خواهر موسى نزد مادر آمده ، او را نزد فرعون برد . موسى بوى آشنا بمشامش خورد . دانست كه مادر است . پستانش را گرفت و شيرش را نوشيد و آرام شد .
گويند : فرعون به او گفت : چرا اين طفل فقط پستان ترا گرفت ؟ جواب داد :
بخاطر اينكه من زنى خوشبو بوده داراى شيرى پاك هستم . هر بچهاى بياورند شير مرا مىخورد . فرعون خوشحال شد .
وَ لِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ
: تا مادر موسى بداند كه وعدهء خدا حق است . مقصود همان وعدهاى است كه در آيهء 7 ذكر شده است .
وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لا يَعْلَمُونَ
: ولى بيشتر آنها نمىدانستند كه خداوند به وعدهء خود جامهء عمل پوشيده است .
وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوى آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً
: همين كه موسى رشد كرد ، و عقلش كامل شد ، او را به حكمت و دانش برترى بخشيديم . برخى گفتهاند : يعنى هنگامى كه به سن 40 ساله رسيد . بنا بر اين موسى پيش از آنكه به نبوت برگزيده شود داراى حكمت و دانش بود . برخى گويند : منظور از حكمت و دانشى كه به او داده