وَ قالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ
: مادر موسى به دختر خويش گفت : از دنبال موسى برو و از حال او كسب اطلاع كن .
فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ
: خواهر موسى از دنبال موسى رفت . مشاهده كرد كه خاندان فرعون صندوق را از آب گرفته و موسى را از درون آن بيرون آوردهاند و او از دور بتماشا پرداخت .
اين جملهء كوتاه با همهء اختصارى كه دارد تمام مطالب بالا را افاده مىكند و از معجزات قرآن است .
وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
: ولى فرعونيان نمىدانستند كه او خواهر موسى است .
برخى گويند : يعنى نمىدانستند كه وى براى كسب اطلاع از حال موسى آمده است .
اين جمله در آيهء ( 10 ) هم آمده بود . شايد منظور از تكرار آن است كه ميخواهد بفهماند اگر فرعون خدا بود ، بايد از اين امور آگاه باشد .
وَ حَرَّمْنا عَلَيْهِ الْمَراضِعَ مِنْ قَبْلُ
: هر زن شيردهى آوردند ، پستانش را نگرفت .
زيرا خداوند از پيش او را از خوردن شير اين زنها منع كرده ، بغض آنها را در دلش انداخته بود . تحريم در اينجا به معنى منع است نه نهى از فعل . چنان كه امرء القيس گويد :
جالت لتصرعنى فقلت لها اقصرى * انى امرء صرعى عليك حرام
حركت كرد كه مرا بر زمين بزند . به او گفتم : خوددارى كن كه من مردى هستم كه زمين زدن من بر تو حرام ( ممنوع ) است .
فَقالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ
: خواهر موسى به آنها گفت :
ميخواهيد شما را به خانوادهاى دلالت كنم كه تكفل و تربيت او را براى شما بر عهده گيرد ؟
اين جمله دلالت دارد بر اينكه خداوند محبت موسى را در دل فرعون افكنده بود . بخاطر محبت شديدى كه بموسى پيدا كرده بود زنان شيرده را حاضر كرد .