سليمان با او ازدواج كرد و او را بر سلطنت ابقاء نمود . برخى گويند : او را به عقد پادشاهى بنام تبع در آورد و او را به جاى خود برگرداند و يكى از امراى جنى يمن را مأمور به اطاعت او كرد تا هر چه ميخواهد در يمن برايش بسازد .
گويند : شخصى از عبد اللَّه بن عتبه سؤال كرد كه آيا سليمان با بلقيس ازدواج كرد ؟ او جواب داد : چيزى در اينباره نميدانم . آخرين مطلبى كه از او در قرآن موجود است همين است كه :
« أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ . »
در تفسير عياشى است كه موسى بن محمد ( ع ) ميگويد به خدمت برادرم امام على نقى ( ع ) رسيدم و اين بعد از آنى بود كه از او مواعظ زيادى شنيده و سر به اطاعتش تسليم كرده بودم . عرض كردم : فدايت شوم . يحيى بن اكثم مسائلى از من پرسيده است حضرت خنديد و فرمود : جوابش دادهاى ؟ گفتم : نه . فرمود : چرا . گفتم : نميدانستم .
فرمود : چه مسائلى است ؟ گفتم : بگوئيد كه آيا سليمان به علم آصف برخيا نياز داشت ؟
و چند مسألهء ديگر .
فرمود : برادر ، بنويس :
بنام خداوند رحمان رحيم ، در بارهء قول خداوند :
« قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ . . . »
سؤال كردم . او آصف برخياست كه سليمان از آنچه او مىشناخت عاجز نبود . ولى ميخواست كه امتش - اعم از جن و انس - بدانند كه آصف بعد از او حجت خداست و اين از علم خود سليمان بود كه به آصف به وديعت داده و خدا به او تفهيم كرده بود . تا بعد از سليمان در بارهء امامت آصف اختلاف نكنند . هم چنان كه در حيات حضرت داوود خداوند علم را به سليمان تفهيم كرده بود تا امامت و نبوتش بعد از داوود معلوم باشد و حجت بر مردم تمام .