ترجمه :
و بسوى ثمود فرستاديم برادرشان صالح را كه خداوند را پرستش كنيد . آنها دو فرقه شده ، بخصومت پرداختند . گفت : اى قوم ، چرا پيش از نيكى تعجيل به عذاب مىكنيد ؟ چرا از خداوند طلب مغفرت نميكنيد ؟ شايد به شما رحم شود . گفتند :
ترا و همراهانت را به فال بد گرفتهايم . گفت : شومى شما - به سبب كفرتان - از ناحيهء خداست ، بلكه شما مورد آزمايش قرار ميگيريد . و در شهر نه نفر بودند كه فساد ميكردند و اصلاح نميكردند . گفتند : سوگند ياد كنيد به خدا كه او و خاندانش را بكشيم آن گاه به بازماندگانش بگوئيم كه ما از هلاكت ايشان خبر نداريم و ما راست مىگوئيم .
آنها به نيرنگ پرداختند و ما كيفر نيرنگشان را داديم و آنها نميدانستند . ببين كه چگونه است عاقبت نيرنگشان كه آنها و قومشان را هلاك كرديم . اين است خانههاى آنها كه بواسطهء ظلم ايشان خالى مانده است . در اين براى مردمى كه بدانند ، آيتى است و آنها كه ايمان آورده و تقوى پيشه كردند نجات داديم .
قرائت :
لنبيتنه : كوفيان بجز عاصم بصيغهء مخاطب و جمع خواندهاند ، همچنين « لنقولن » را .
انا : حجازيان و ابو عمرو و سهل بكسر همزه و ديگران بفتح خواندهاند .
مقصود :
بدنبال قصهء سليمان به نقل قصهء صالح پرداخته ، مىفرمايد :
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ
: بسوى قوم ثمود فرستاديم صالح را كه با ايشان خويشاوندى داشت تا به آنها بگويد : خداى يكتا را بپرستيد و براى او شريك قرار ندهيد .
فَإِذا هُمْ فَرِيقانِ يَخْتَصِمُونَ
: اينها دو گروه شدند : گروهى مؤمن و گروهى كافر و هر كدام ديگرى را تخطئه ميكرد .
قالَ يا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّيِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ
: صالح بگروهى كه تكذيبش