وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ
: هر كه شكر كند براى خود اوست . زيرا نفع آن به خودش ميرسد نه به ديگران . چنان كه مىفرمايد :
« إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ »
( اگر خوبى كنيد ، براى خودتان خوبى مىكنيد : اسراء 7 ) .
وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ
: و هر كه كفران نعمت كند ، خداى من به بندگان نيازمند نيست ، بلكه آنها به وى محتاجند كه ثواب و اجر از او بگيرند و خداى من بر همهء بندگان خود چه شاكر و چه كافر و چه عاصى و چه مطيع ، كريم است و كفر و عصيان ايشان وى را از فضل و احسان باز نميدارد .
قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
:
سليمان گفت : تخت بلقيس را به نحوى متغير سازيد كه برايش ناآشنا باشد . مقصود سليمان اين بود كه ميزان خرد بلقيس را بدست آورد و معلوم دارد كه آيا بلقيس متوجه اين موضوع مىشود يا نه ؟ برخى گفتهاند : ميخواست ببيند بلقيس از اينكه تختش را حاضر كردهاند متوجه عظمت خداوند و قدرت او و نبوت سليمان مىشود يا نه ؟
ابن عباس مىگويد : جواهرات و نگينهايى كه بر تخت بود از آن جدا كردند .
مجاهد گويد : سرخ را سبز و سبز را سرخ كردند ، عكرمه گويد : چيزى از آن جدا كردند و چيزى به آن افزودند .
فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ
: هنگامى كه بلقيس آمد ، از او پرسيدند : آيا تخت تو چنين است ؟ وى بدون اينكه جواب قطعى بدهد ، گفت :
مثل اينكه خودش است ! و اين دلالت بر كمال عقل او مىكند . نگفت : آرى . زيرا در آن تغيير مشاهده كرد و نگفت : نه ، زيرا ميديد با تخت خودش شبيه است . وانگهى او ميدانست كه آوردن تخت در اين مدت كوتاه ، از قدرت بشر عادى خارج است .
مقاتل گويد : او تخت را شناخت . لكن او را به اشتباه انداخته ، گفتند : تخت تو چنين است ؟ او هم به ترديد افتاد و گفت : گويا همان است . و اگر به او گفته بودند : آيا تخت تو اين است ؟ ميگفت : آرى .
عكرمه گويد : بلقيس حكيمه بود . فكر كرد اگر بگويم : اوست يا نه اوست ،