3 - وهب گويد : ميخواست بدينوسيله معجزهاى كند تا دليلى بر صدق نبوتش باشد . زيرا بلقيس اين تخت را بجا گذاشته و افرادى را به نگهبانى آن گماشته بود .
ابن عباس مىگويد : سليمان مرد مهيبى بود و كسى پيش او حرف نميزد تا وقتى كه وى سؤال ميكرد . روزى بر تختش نشست و در نزديكى خود غبارى ديد .
پرسيد : اين چيست : گفتند : يا رسول اللَّه ، بلقيس است كه در اينجا فرود آمده است همين موقع بود كه سليمان گفت : چه كسى تختش را پيش از آنكه نزد من آيند مىآورد ؟
در بارهء كلمهء « مسلمين » نيز دو وجه است :
1 - مقصود اين است كه آنها به حال ايمان و يكتا پرستى نزدش آيند .
2 - مقصود اين است كه آنها در برابر قدرت و سلطنتش تسليم شده باشند .
قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ
: ديو نيرومندى از جنيان گفت : پيش از آنكه از مجلس قضاوت برخيزى تختش را پيش تو حاضر ميكنم ، كه من بر آوردن آن در يك مدت كوتاه قادر و براى حفظ جواهراتى كه در آن است ، امينم .
از اين جمله استفاده مىشود كه قدرت قبل از فعل است و ( چنان كه متكلمين ميگويند ) لازم نيست بهمراه فعل باشد . زيرا ديو پيش از آنكه تخت را بياورد ، مىگويد : بر آوردن آن قادرم .
سليمان از بامداد تا ظهر براى قضاوت بر مسند خود مىنشست ، بديو گفت :
كسى ميخواهم كه سريعتر آن را حاضر كند .
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ
مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
:
وزير سليمان و خواهر زادهاش آصف برخيا كه از صديقين بود و اسم اعظم خدا را ميدانست ، پاسخ سليمان را داد و براى اين كار داوطلب شد .
گفتهاند : اسم اعظم « اللَّه » و در مرحلهء بعد « رحمان » است . برخى گفتهاند :
« يا حى يا قيوم » است كه به زبان عربى « اهيا شراهيا » مىشود . برخى گفتهاند :
« يا ذا الجلال و الاكرام » و برخى گفتهاند « يا الهنا و إله كل شيء إلهاً واحدا لا إله