بلقيس گفت : خدايا به خود ظلم كردم و با سليمان در برابر خداوندى كه رب العالمين است ، تسليم گشتم .
لغت :
تنكير : تغيير شيء به نحوى كه صاحبش آن را نشناسد .
صرح : قصر . اصل معنى اين كلمه از وضوح و آشكارى است .
لجه : گرداب . محل تجمع آب .
ممدد : هموار .
مقصود :
هنگامى كه فرستاده نزد بلقيس آمد و بلقيس يقين كرد كه سليمان پيامبر خداست و نميتواند در برابر او مقاومت كند ، آماده شد كه بحضور سليمان بيايد .
جبرئيل خبر حركت او را به سمع سليمان رسانيد .
قالَ يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ
: سليمان به بزرگان لشكر خود گفت : چه كسى تخت او را پيش از آنكه بعنوان تسليم پيش من آيند ، به اينجا مىآورد ؟
چرا سليمان خواست كه تختش را بياورند ؟ در اينباره اقوالى است :
1 - قتاده مىگويد : سليمان از تخت بلقيس متعجب شده بود . ميخواست كه آن را ببيند و چون دانسته بود كه بلقيس مسلمان مىشود و گرفتن مال او پس از مسلمانى حرام مىشود ، ميخواست كه قبل از مسلمانى وى تختش را تصاحب كند « 1 » .
2 - ابن زيد مىگويد : ميخواست بدينوسيله عقل و درايت بلقيس را بسنجد .
هامش
( 1 ) - اين قول با مقام عصمت و حقيقت انبياء منافات دارد و حتى شايستهء ذكر هم نيست .
شايد مؤلف بزرگوار اين قول را از اينجهت در اينجا ذكر كرده است كه ميزان فهم تفسيرى و اخلاص گروهى از اهل تسنن را نسبت به انبياء عظام الهى روشن سازد . زيرا اگر نگوئيم : همهء آنها اكثرشان انبياء خدا را در حد يك انسان لغزشكار و آلوده تنزل ميدهند . قول قتاده كه در متن آمده ، ناشى از همين طرز تفكر است .