عذب : گوارا .
فرات : گواراترين آب .
ملح اجاج : شورى زياد .
نسب : خويشاوندى .
صهر : دامادى .
اعراب :
هذا عَذْبٌ فُراتٌ
: مبتداء و خبر در محل نصب و حال و همچنين
« مِلْحٌ أُجاجٌ »
ذو الحال
« مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ »
است .
مُبَشِّراً وَ نَذِيراً
: حال .
مَنْ شاءَ
: مستثنى است و مستثنى منه « كم » است .
أَنْ يَتَّخِذَ
: در محل نصب و مفعول « شاء » .
الَّذِي لا يَمُوتُ
: در محل جر يا نصب .
الرحمن : مبتداء ( خبر آن فاسأل ) يا خبر مبتداء محذوف يا بدل از ضمير « استوى » يا فاعل « استوى » .
مقصود :
وَ لَوْ شِئْنا لَبَعَثْنا فِي كُلِّ قَرْيَةٍ نَذِيراً
: اگر ميخواستيم در هر قريهاى ترسانندهاى مبعوث مىكرديم تا آنها را بترساند . ولى ما ترا كه منزلتت بزرگ است براى همهء قريهها برگزيديم . برخى گويند : يعنى ما قدرت داريم كه ترسانندگان را ميان آنها تقسيم كنيم ، هم چنان كه باران را تقسيم مىكنيم . لكن كارهاى ما مطابق عاليترين مصلحتهاست . از اين جهت ترا بسوى همهء مردم مبعوث كرديم .
فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ
: كافران را در آنچه از تو ميخواهند كه با آنها نرمى كنى و در برابرشان تسليم شوى ، اطاعت نكن .
وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً كَبِيراً
: و در راه خدا بوسيلهء قرآن با آنها جهادى شديد كن . از اين آيه بر مىآيد كه بهترين و بزرگترين جهاد در پيشگاه خدا ، جهاد كسانى