كه در ميان مردم نيست ، تشخيص نميدهد .
ممكن است موسى به هارون دستور داده باشد كه در صورت مصلحت با مردم مبارزه شديد كند .
در اينجا در حقيقت مردم سزاوار ملامتند نه هارون . اينكه به هارون ميگويد :
مىخواستى از ايشان جدا شوى ، در حقيقت ملامتى است براى خود مردم نه هارون .
برخى گويند : گناه كسانى كه مقامشان بلند است ، بزرگتر است . چون هارون مقامش بالاتر از ديگران بود ، موسى تنها او را ملامت كرد .
اين قول در صورتى صحيح است كه هارون مرتكب گناهى شده باشد . در حالى كه پيامبر دامنش از گناه پاك است .
قالَ يَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْيَتِي وَ لا بِرَأْسِي
: هارون گفت : پسر مادر سر و ريشم را نگير .
گويند : در آن وقت معمول بود كه سر و ريش را بگيرند . چنان كه در عصر ما معمول است كه دست را بگيرند يا دست به گردن بشوند .
برخى گويند : در حقيقت موسى هارون را بمنزلهء خودش ميدانست و به همين جهت ريش او را گرفت . زيرا موسى هارون را گناهكار نميدانست . چنان كه خودش را هم گنهكار نميدانست .
اكنون بذكر عذرها پرداخته ، مىفرمايد :
إِنِّي خَشِيتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَيْنَ بَنِي إِسْرائِيلَ
: اگر از ايشان جدا ميشدم و با آنها مىجنگيدم ، در ميان ايشان تفرقه مىافتاد . برخى به تو مىپيوستند و برخى با سامرى به پرستش گوساله ادامه ميدادند و برخى به حال شك باقى ميماندند . وانگهى من اطمينان نداشتم كه اگر آنها را ترك كنم ، در ميان ايشان جنگ و خونريزى واقع نشود و بخاطر سامرى و گوسالهاش حوادث ناگوارى اتفاق نيفتد . لكن با بودن من در ميان ايشان ، جنگ و خونريزى ، واقع نشد و من به اندازهاى كه مصلحت بود ، آنها را از انحراف و اقدامات نامناسب ، منع كردم و به آنها گفتم :
« إِنَّما فُتِنْتُمْ بِهِ »
اين فتنه و