آزمايشى است براى شما .
اين بود عذرها و اين عذر از رأى پسنديدهء هارون حكايت مىكند .
وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِي
: مىترسيدم به من بگويى به وصيت تو عمل نكردهام ، زيرا به من گفته بودى : جانشين باش و اصلاح كن .
همين كه بيگناهى هارون آشكار شد ، موسى به سامرى روى آورده ،
قالَ فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ
: به او گفت : چه كار ناگوارى كردى ؟ چه چيز ترا به اين كار واداشت ؟
قالَ بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ
: سامرى در جواب گفت : چيزى ديدم يا چيزى فهميدم كه آنها نديدند و نفهميدند .
فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ فَنَبَذْتُها
: من كفى از خاك پاى اسب جبرئيل برداشتم و در پيكرهء گوساله ريختم .
وَ كَذلِكَ سَوَّلَتْ لِي نَفْسِي
: آرى ، نفس من برداشتن خاك و ريختن آن در مجسمهء گوساله را در نظرم زينت داد .
داستان گوساله و آنچه سامرى برداشته بود و كيفيت آن و اختلاف نظرها را قبلا گفتهايم .