برميگردد و اگر مجهول بخوانيم « للذين » در محل رفع و نائب فاعل است ، و اگر دومى را معلوم بخوانيم . ضمير جمع فاعل آن و اگر مجهول بخوانيم نائب فاعل آن است .
هدمت : اهل حجاز بدون تشديد خواندهاند . اگر به تشديد بخوانيم مخصوص كثرت است و اگر بدون تشديد بخوانيم مشترك است ميان قلت و كثرت .
لغت :
بدن : جمع بدنه : شتر فربه وجوب : افتادن صواف : جمع صافّ : به صف ايستادگان قانع : قناعت كنندهاى كه آبروى خود را نريزد .
معتر : كسى كه سؤال كند .
صومعه : محل تجمع مسيحيان .
بيع : كنيسهء يهوديان .
اعراب :
بدن : منصوب به فعل مقدر صواف : حال
الَّذِينَ أُخْرِجُوا
: در محل جر و بدل از
« لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ »
يا خبر مبتداى محذوف يا منصوب بفعل محذوف .
إِلَّا أَنْ يَقُولُوا
: استثناء در اينجا براى نقض نفى است . يعنى « الا بقولهم » بعضهم : بدل از « الناس » بدل بعض از كل .
مقصود :
در اينجا بذكر شعائر پرداخته ، مىفرمايد :
وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَكُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ
: شتران درشت اندام و بقولى گاوان و شتران را كه براى قربانى قابل استفاده هستند ، از نشانههاى دين و مناسك حج قرار