ترجمه :
براى شما قربانيها را از شعائر خدا قرار داديم كه براى شما در آنها خير است .
پس نام خدا را در حالى كه به پا ايستادهايد بر آنها ببريد و چون به پهلو در افتادند ، از آنها بخوريد و به قناعت پيشه و خواهنده بخورانيد . اين چنين آنها را براى شما مسخر كرديم . شايد شكر كنيد . گوشت و خون آنها به خدا نميرسد ولى تقواى شما به خدا مىرسد . اين چنين آنها را براى شما مسخر كرديم تا خدا را بر اينكه هدايتتان كرده بزرگ شماريد و نيكو كاران را بشارت ده . خدا از مردم مؤمن دفاع مىكند و خدا خيانتكار كفر پيشه را هدايت نميكند . به آنها كه قتال ميكنند اجازه داده شده زيرا مظلوم شدهاند و خدا به يارى آنها قادر است . آنها كه از ديارشان بنا حق اخراج شدهاند . جز اينكه مىگويند : پروردگار ما خداى يكتاست و اگر خدا بعضى از مردم را به بعضى دفع نميكرد ، كليساها و كنيسهها و نمازها و مسجدها كه در آنها نام خدا بسيار برده مىشود ، ويران مىشد و خدا هر كه را ياريش كنند يارى مىكند و خدا توانا و بزرگ است .
قرائت :
لن ينال . . . و لكن يناله : يعقوب هر دو را به تاء خوانده . ابو جعفر اولى را به تاء خوانده . ديگران هر دو را به ياء خواندهاند . علت اين است كه « لحوم » را اگر بمعنى جماعت بگيريم ، حكم مؤنث و اگر بمعنى جمع بگيريم ، حكم مذكر دارد .
كلمهء « تقوى » هم جايز الوجهين است .
يدافع : ابن كثير و اهل بصره « يدفع » خواندهاند . گاهى باب مفاعله با ثلاثى مجرد بيك معنى است .
دفع اللَّه : اهل مدينه و يعقوب « دفاع » خواندهاند ، به همان دليلى كه گذشت .
اذن . . . يقاتلون : اهل مدينه و حفص هر دو را مجهول و ابو بكر و ابو عمرو و يعقوب اولى را مجهول و دومى را معلوم و ابن عامر اولى را معلوم و دومى را مجهول و ديگران هر دو را معلوم خواندهاند . اگر اولى را معلوم بخوانيم ضمير فاعل به « اللَّه »