گردانده مىشوند و عذاب سوزان به آنها چشانيده مىشود . خداوند مردم مؤمن و نيكو كار را به بهشتهايى مىبرد كه نهرها از زير آنها روان است . در آنجا دستبندها از طلا و مرواريد زيور خود كنند و لباسشان در آنجا ديباست . بگفتار خوب و به راه ستوده ، هدايت شدهاند .
قرائت :
اهل مدينه و عاصم « لؤلؤ » را در اينجا و در سورهء فاطر به نصب و ديگران به جر خواندهاند تنها يعقوب در اينجا به نصب و در آنجا به جر خوانده است . وجه جر اين است كه عطف است بر لفظ « ذهب » و وجه نصب اين است كه عطف است بر محل آن .
لغت :
خصم : اين كلمه مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان است . در عين حال مثناى آن هم جايز است و اينكه در آيه مثنى آورده ، بخاطر اين است كه آنها دو گروه و دو خصم هستند كه با يكديگر بمخاصمه پرداختهاند . نظير
« إِنْ طائِفَتانِ مِنَ - الْمُؤْمِنِينَ . . . »
( حجرات 9 ) .
صهر : پختن و ذوب شدن .
مقامع : جمع « مقمعه » وسيلهاى كه با آن سر را بكوبند .
حريق : محرق و سوزنده .
اساور : جمع اسوار . دستبندها . سِوار و سُوار هم جايز است .
شأن نزول :
گويند :
« هذانِ خَصْمانِ »
در بارهء شش نفر از مؤمنين و كفار نازل شده است كه در جنگ بدر با يكديگر مبارزه كردند : حمزه ، عتبة بن ربيعه را كشت . على ( ع ) وليد بن عتبة را كشت و عبيدة بن حرث ، شيبة بن ربيعه را كشت .
راوى اين روايت ابو ذر است . او سوگند ياد مىكرد كه آيه در بارهء آنها نازل شده است . بخارى نيز در صحيح اين مطلب را روايت كرده است .