ايوب را هنگامى كه خداى خود را ندا كرد كه به من زيان رسيده است و تو ارحم الراحمينى .
او را اجابت كرديم و زيان او را برداشتيم و اهلش را به او داديم و مثل اهلش را با اهلش نيز . رحمتى از جانب ما و تذكرى براى پرستندگان . و ياد كن اسماعيل و ادريس و ذا الكفل را كه همگى از صابران بودند و آنها را در رحمت خويش داخل كرديم . آنها از صالحان بودند .
لغت :
ريح : باد .
عصوف : حركت شديد باد .
اعراب :
لسليمان : متعلق به « سخرنا » .
عاصفة : حال .
تَجْرِي بِأَمْرِهِ
: حال .
مَنْ يَغُوصُونَ
: عطف بر « ريح » .
مِنَ الشَّياطِينِ
: حال از « سخرنا » .
معهم : صفت بعد از صفت به تقدير « اهلا مثلهم كائنين معهم » .
رحمة : مفعول له .
مقصود :
بدنبال داستانهاى گذشته ، بذكر داستان سليمان پرداخته ، مىفرمايد :
وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ عاصِفَةً تَجْرِي بِأَمْرِهِ إِلى الْأَرْضِ الَّتِي بارَكْنا فِيها
: باد و زنده را براى سليمان مسخر گردانيديم . هر وقت كه او اراده ميكرد تند مىشد و هر وقت اراده ميكرد كند مىشد و در سرزمين شام كه مأواى سليمان و سرزمين با بركت بود جريان پيدا ميكرد .
گويند : باد هر بامداد به اندازه يك ماه و هر عصر نيز باندازهء يك ماه راه مىپيمود .
سليمان در بعلبك بود و در بيت المقدس برايش بتا مىساختند و ناچار بود به آنجا