انبياء اجتهاد جايز نيست . ما نيز اين مطلب را قبول داريم .
برخى گفتهاند : ممكن است از روى اجتهاد باشد . زيرا ما رأى مجتهد را قبول مىكنيم . مسلماً رأى پيامبر بالاتر از رأى مجتهد است .
اما ما مىگوييم : علم پيامبر از راه وحى است و كسى از راه وحى دسترسى بعلم دارد ، چه لزومى دارد كه دست بدامن اجتهاد ظنى بشود . اصحاب ما مىگويند :
اجتهاد ظنى در جاهاى مخصوصى است . مثل قيمت كالا و چيزى كه تلف شده و ما به التفاوت جنايات و جزاى صيد و قبله و نظائر آن . اگر بنا باشد پيامبر اجتهاد كند ، ديگران هم جايز است ، در اجتهاد خويش با او مخالفت كنند . همانطورى كه مجتهدى در اجتهاد با مجتهد ديگر مخالفت مىكند و مخالفت پيامبر كفر است . وانگهى خدا در بارهء پيامبرش مىفرمايد :
« ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى »
( نجم 3 و 4 ) او از روى هوى سخن نميگويد . نيست سخن او جز وحيى كه به او مىرسد و اين مؤيد عقيدهء ماست .
فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ
: ما به سليمان روش قضاوت را فهمانديم . گويند : سليمان 11 ساله بود كه اين حكم را داد . در روايت از پيامبر گرامى اسلام آمده است كه سليمان حكم كرد كه يك شب صاحب گله باغ را حفظ كند و يك شب صاحب باغ گله را .
وَ كُلًّا آتَيْنا حُكْماً وَ عِلْماً
: ما بهر يك از آنها حكمت و دانش و علم دين عطا كرديم .
وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْرَ
: برخى گويند : هنگامى كه داوود حركت ميكرد ، كوه نيز حركت ميكرد و اين خود آيت و معجزى عظيم بود كه انسان را به تسبيح و تنزيه خدا از هر عيبى وا ميداشت . همچنين مرغان نيز مسخر او بودند و اين خود دلالت داشت بر قدرت آن تسخير كنندهاى كه همه چيز در كف قدرت اوست و بيننده را به تسبيح واميداشت .
برخى گويند : منظور اين است كه كوهها و مرغان بهنگام تسبيح داوود با او همصدا مىشدند و او را پاسخ مىگفتند . و اين معجزهء او بود .