باقى نگذار . و نيز گفت :
« أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ »
( قمر 10 ) من مغلوبم . خدايا ياريم كن و . . .
فَاسْتَجَبْنا لَهُ فَنَجَّيْناهُ وَ أَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ
: خواهش او را مستجاب كرديم و خود و اهلش را از غم شديد كه سوز و گداز آن دل را مىگداخت ، نجات داديم .
اين غم شديد همان اذيتهايى بود كه در مدتى دراز از آنها ديده بود . بديهى است كه تحمل اهانت از مردم پست از همه چيز دشوارتر است .
وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا
: نوح را يارى كرديم و شر دشمن بدخواه كه آيات ما را تكذيب ميكرد ، از سر او كوتاه كرديم .
إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعِينَ
: بزرگ و كوچك و زن و مرد ايشان مردم بدى بودند و ما همه را هلاك كرديم .
وَ داوُدَ وَ سُلَيْمانَ إِذْ يَحْكُمانِ فِي الْحَرْثِ إِذْ نَفَشَتْ فِيهِ غَنَمُ الْقَوْمِ
:
بداوود و سليمان حكم و علم داديم و آنها در بارهء گوسفندان قوم كه شبانه بمزرعه ريخته بودند ، حكم كردند .
وَ كُنَّا لِحُكْمِهِمْ شاهِدِينَ
: و ما به حكم آنها عالم و گواه بوديم و هيچ چيز از ما پنهان نماند . در اينجا با اينكه داوود و سليمان دو تن بيش نيستند ، ضمير جمع آورده و نظر به اصحاب دعوى نيز دارد .
اين حكم در بارهء چه بود ؟
برخى گويند : دربارهء زراعتى بود كه گوسفندان قوم شبانه آنها را خورده بودند .
برخى گويند : درخت انگور بود كه خوشه برآورده بود . داوود حكم كرد كه گوسفندان براى صاحب باغ يا مزرعه باشد . ولى سليمان گفت : نه چنين است . داوود گفت : پس چگونه است ؟ گفت : باغ به صاحب گوسفند داده شود تا سرپرستى كند و به صورت اولش درآورد و در همين مدت گوسفندان هم نزد صاحب باغ باشد و از منافع آنها استفاده كند ، از امام باقر و امام صادق ( ع ) نيز همين طور روايت شده است .
جبائى گويد : خدا به سليمان اين حكم را وحى كرد و بوسيلهء آن حكم داوود را نسخ فرمود . نه اينكه سليمان اجتهادى كرده باشد بر خلاف اجتهاد پدر . زيرا بر