فَلَمَّا بَلَغا مَجْمَعَ بَيْنِهِما نَسِيا حُوتَهُما
: همين كه به محل تلاقى دو دريا رسيدند ، ماهى خود را جا گذاشتند .
برخى گويند : يعنى ماهى خود را هنگامى كه راه خود را گرفت و به اعماق دريا رفت - گم كردند . بنا بر اين گم شدن ماهى را فراموش كردن آن ناميده است .
برخى گويند : ماهى را يوشع فراموش كرد . در عين حال مىگويد : موسى و يوشع ماهى را فراموش كردند . چنان كه مىگويند : قوم ، توشهء خود را فراموش كردند . در حالى كه فقط مسئول توشهء ، توشه را فراموش كرده است .
برخى گويند : هر دو فراموش كردند ، زيرا يوشع فراموش كرد كه ماهى را بردارد يا آنچه ديده ، بموسى بگويد و موسى فراموش كرد كه در بارهء ماهى چيزى به يوشع دستور دهد ، بنا بر اين هر دو ، فراموش كردهاند . لكن هر كدام مطلبى را از ياد بردهاند .
فَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباً
: ماهى راه خود را در دريا گرفت و رفت .
گفتهاند : موسى و همسفرش ماهى نمك زدهاى را - بقول ابن عباس - يا ماهى تازهاى را - بقول حسن - با خود برداشتند و از كنار دريا به راه افتادند تا به سنگى بزرگ رسيدند . در آنجا چشمهء آبى بود كه چشمهء حيات مىناميدند . يوشع بر كنار چشمه نشست و وضو گرفت و مقدارى از آب چشمه ، بماهى پاشيد . ماهى زنده شد و خود را به آب انداخت . همين كه وارد آب شد ، دم خود را تكان مىداد و بهر سو مىرفت ، آب منجمد مىشد . « 1 »
فَلَمَّا جاوَزا قالَ لِفَتاهُ آتِنا غَداءَنا
: همين كه از آنجا گذشتند ، موسى به همسفر
هامش
( 1 ) داستان آب حيات يا چشمهء حيات ، دليل قاطعى ندارد . از ظاهر اين آيه خواستهاند استفاده كنند كه ماهى زنده شد و به اعماق دريا رفت . لكن ظاهر آيه ، چنين دلالتى ندارد . ممكن است بنا بعللى ماهى بيجان در آب افتاده و در اعماق دريا مخفى شده باشد . رجوع شود به تفسير الميزان 13 / 366 اگر چه مطالب اين داستان پر شكوه قرآنى ، سراسر حيرتانگيز و خارق عادت است . بنا بر اين ممكن است قضيهء زنده شدن ماهى هم واقعيت داشته باشد چنان كه در برخى از روايات هم به آن اشاره شده است . استفادهء اين مطلب از جملهءفَاتَّخَذَ سَبِيلَهُ فِي الْبَحْرِ سَرَباًبعيد نيست .