بود ، گفت : گمان نميكنم هيچوقت اين باغ نابود شود و گمان ندارم ، قيامت به پا شود و اگر بسوى پروردگارم باز گردم ، سرانجامى بهتر از اين خواهم يافت .
قرائت :
ثمر ، ابو جعفر و عاصم و يعقوب و سهل ، در هر دو مورد بفتح فاء و ابو عمرو ، بضم ثاء و سكون ميم و ديگران بضم ثاء و ميم خواندهاند .
ثمر : ميوهاى است كه از درخت چيده مىشود . جمع آن « ثمرات » و « ثمرة » و « ثمار » است . ممكن است « ثمار » را به « ثُمرُ » جمع بست . مثل « كتاب و كتب » . ممكن است « ثُمْر » را هم به سكون ميم خواند . چنان كه « كتب » را به سكون تاء ميخوانند .
ممكن است « ثُمرْ » جمع « ثَمَره » باشد . مثل « بدنه و بدن » . ممكن است « ثمر » مثل « عنق » كلمهء مفرد باشد . برخى از لغويان « ثُمر » را مال و « ثَمر » را چيز خوردنى دانستهاند . در تفسير هم قريب به همين مضمون ، گفتهاند : مقصود از « ثمر » نخل و درخت است نه ميوه . مؤيد آن اين است كه مىفرمايد : « و دستها را بحسرت ، بهم مىماليد و از مخارجى كه در باغ كرده است ، اظهار تأسف ميكرد » ( آيه 42 ) .
بديهى است كه باغ داران ، پولها را صرف خود درختها مىكنند نه ميوهء آنها .
آفت هم به خود درختها رسيده بود ، نه به ميوهء آنها . چنان كه در بارهء باغ ديگرى مىفرمايد :
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ
( قلم 20 ) يعنى : درختها طورى سوخته شده بودند كه به سياهى شب شده و طورى بىبرگ مانده بودند كه به سفيدى روز ، شده بودند . از ابو عمرو حكايت شده است كه : « ثُمر و ثُمُر » انواع مال است . بديهى است كه هر گاه خود درخت دچار آفت بشود ، ميوهء آن نيز از آفت مصون نمىماند . بنا بر اين قرائتهاى دوم و سوم از قرائت اول بهتر است . قرائت اول هم به اين جهت صحيح است كه منظور بيان بعضى از چيزهايى كه آفت زده است باشد ، نه همهء آن .
حجازيان و ابن عامر « خيراً منهما » و ديگران « خيراً منها » خواندهاند .
اگر ضمير مثنى باشد به « جنتين » و اگر مفرد باشد ، به « جنت » كه نزديكتر است ، باز مىگردد .