لكن در مورد
ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ
به صورت اضافه ، در ميان برخى از عرب ، معمول است .
ابو على مىگويد : اضافهء اين عدد ، هم بمفرد جايز است مثل « ثلاثمائة رجل » و هم به جمع ، مثل :
فما زودوني غير سحق عمامة * و خمس مئى منها قسى و زائف
يعنى : آنها جز عمامهاى كهنه و پانصد درهم كه برخى از آنها قلب و فاسد بود ، براى من باقى نگذاشتند . ( در اينجا « مئى » جمع « مائة » است ) اگر « مائة » را بنصب ، بخوانيم ، دربارهء نصب « سنين » دو قول است : يكى اينكه بدل يا عطف بيان است . ديگر اينكه تميز است . مثل :
اذا عاش الفتى ماتين عاماً * فقد ذهب اللذاذة و الفتاء
يعنى : هر گاه انسان دويست سال عمر كند ، لذت زندگى و جوانى را از كف مىدهد . در اينجا « عاماً » تميز است .
ابن عامر و روح و زيد و سهل ، « الا تشرك » به صيغهء نهى و ديگران « لا يشرك » خواندهاند لكن قرائت دوم ، از قرائت اول بهتر است ، زيرا مرجع ضمير ذكر شده و قبلا ضماير سوم شخص به كار رفته است .
مقصود :
اكنون خداوند ، در بارهء مدت خواب اصحاب كهف ، مىفرمايد :
وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً
: اصحاب كهف ، از روزى كه قدم به داخل غار گذاشتند ، تا وقتى كه خداوند آنها را بيدار و مردم را از حال ايشان آگاه كرد ، سيصد و نه سال ، در غار خوابيدند .
در اينجا براى « تسع » تميز نياورده ، زيرا با ذكر « سنين » نيازى به تكرار آن نيست . مثل « عندى مائة درهم و خمس » .
قُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما لَبِثُوا
: اگر اهل كتاب ، در اينباره با تو بحث كردند ، بگو :
خداوند به مدت درنگ ايشان در غار ، داناتر است . علت اين است كه نصاراى نجران گفتند : ما سيصد سال را شناختهايم ، لكن از نه سال خبرى نداريم .