من تحتها : اهل مدينه و اهل كوفه - بجز ابو بكر و سهل - بكسر ميم و ديگران بفتح خواندهاند . منظور جبرئيل يا عيسى است ، لكن ارجح اين است كه منظور عيسى است .
تساقط : حفص از عاصم بضم تاء و كسر قاف و حماد از عاصم و بصير از كسايى و يعقوب و سهل به ياء و تشديد سين و حمزه بفتح تاء و تخفيف سين و ديگران بفتح تاء و تشديد سين خواندهاند . همهء اينها از لحاظ معنى يكى است .
لغت :
قصى : دور :
اجاء : فعل « جاء » گاه با همزه و گاه با باء متعدى مىشود . شاعر گويد :
و جار سار معتمداً علينا * اجاءته المخاوف و الرجاء
يعنى . همسايهاى كه به اعتماد ما حركت كرد ، ترسها و اميدها او را نزد ما آورد .
سرى : نهر .
قرور : روشنايى چشم .
جنى : ميوهاى كه چيده شده است .
فرى : دروغ .
اعراب :
عينا : تميز نسبت .
كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا
: « كان » در اينجا فعل تام و به معناى « وجد » است . « صبيا » حال است . نظير
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ
كه در آنجا نيز « كان » فعل تام است . در شعر زير نيز « كان » تام است :
اذا كان الشتاء فادفؤنى * فان الشيخ يهدمه الشتاء
يعنى : هر گاه زمستان نشد ، مرا گرم كنيد كه زمستان ، پير را از پاى در مىآورد .
مقصود :
قالَ كَذلِكِ
: جبرئيل هنگامى كه تعجب مريم را از شنيدن آن بشارت مشاهده