گفتهاند . اگر هشت ماهه به دنيا آمده باشد ، با توجه به اينكه طفل هشت ماهه زنده نمىماند ، خود معجزهاى است .
فَأَجاءَهَا الْمَخاضُ إِلى جِذْعِ النَّخْلَةِ
: ابن عباس و مجاهد و قتاده و سدى گويند :
يعنى درد زايمان مريم را به طرف درخت خرمايى كشاند تا بر آن تكيه دهد . ابن عباس گويد : چشم مريم به تپهاى افتاد و با سرعت به طرف آن رفت . در آنجا تنهء درخت خرمايى بود كه شاخ و برگ نداشت .
قالَتْ يا لَيْتَنِي مِتُّ قَبْلَ هذا وَ كُنْتُ نَسْياً مَنْسِيًّا
: هنگامى كه طفل به دنيا آمد ، گفت : اى كاش قبل از اين واقعه مرده بودم و همچون موجودى حقير و ناچيز بدست فراموشى سپرده شده بودم .
فَناداها مِنْ تَحْتِها أَلَّا تَحْزَنِي
: ابن عباس گويد : جبرئيل سخن او را شنيد و از زير آستينش به او ندا كرد كه محزون نباش . برخى گويند : جبرئيل از دامنهء كوه به او ندا كرد . گروهى از مفسران گويند : اين ندا از عيسى بود كه او را آرامش مىبخشيد .
علت اينكه آرزوى مرگ كرد ، اين بود كه مىترسيد نتواند تكاليف خود را نسبت به نوزاد انجام بدهد . از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه از ترس مردم آرزوى مرگ مىكرد ، زيرا در ميان ايشان آدم عاقل و با كمالى نبود كه او را تصديق كند و لكهء تهمت را از دامنش بزدايد .
قَدْ جَعَلَ رَبُّكِ تَحْتَكِ سَرِيًّا
: جبرئيل يا عيسى براى بر طرف كردن اندوه از قلب شكستهء مريم ، به او گفت : غصه نخور . خداوند از زير پاهاى تو نهرى جارى كرده است كه از آن بنوشى و خود را شستشو كنى . گويند . در آنجا نهرى بود كه آب آن خشكيده بود . خداوند در آن نهر آب جارى كرد و تنهء درخت خرما را سرسبز و بارور گردانيد . برخى گويند : جبرئيل يا عيسى پاى بر آن نهر زد و آب بجريان در آمد .
برخى گويند : « سرى » يعنى عيسى . حسن گويد : به خدا ، عيسى بندهء سرى و شريفهء خداوند بود .
وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا
: اكنون درخت