به يعقوب مىرسيد ، زيرا از فرزندان سليمان بن داود بود . داود نيز از فرزندان يهوذا بن يعقوب بود . خود زكريا نيز از فرزندان هارون و هارون از فرزندان لاوى بن يعقوب بود .
ابو صالح گويد : منظور اين است كه خداوند به او فرزندى دهد كه از او مال و از آل يعقوب نبوت به ارث ببرد . حسن و مجاهد گويند : يعنى نبوت من و آل يعقوب را به ارث ببرد . اصحاب ما به اين آيه استدلال كردهاند كه انبياء مال را به ارث مىگذارند و منظور از ارث هم در آيه ارث مال است ، نه علم و نبوت . مىگويند . حقيقت ميراث ، انتقال مال از ميت به بازماندگان اوست و استعمال آن در غير از اين معنى مجازى و محتاج دليل است . بخصوص كه زكريا در دعاى خود گفت :
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا
: خدايا ، اين فرزند را مرضى و مورد قبول خويش گردان كه ترا فرمانبرى كند . اگر ارث به معناى نبوت بود ، اين جمله معنى نداشت و بيهوده بود . مثلا صحيح نيست كه كسى بگويد : خدايا براى ما پيامبرى بفرست و به او عقل و اخلاق نيكو عطا كن . زيرا پيامبر كسى است كه اينطور باشد . مؤيد ديگر اينكه زكريا تصريح كرد كه مىترسد پسر عموهايش و ارثش شوند . از خدا فرزندى مىخواهد كه وارثش شود و جلو آنها را بگيرد . بديهى است كه ترس از ارث مال بود نه از ارث نبوت ! زيرا او مىدانست كه اشخاص ناشايسته به اين مقام نمىرسند . ممكن است گفته شود : در اين صورت زكريا آدم بخيلى بوده است ! لكن چنين نيست . پسر عموهايش اشخاص ناصالحى بودند . او مىترسيد كه مالش را در راه نامشروع صرف كنند و اين دليل عظمت مقام زكرياست كه نمىخواست بوسيلهء مال خويش ، به اشخاص ناصالح كمكى كرده باشد .
بديهى است كه ترس زكريا از خود آنها نبود ، بلكه از اخلاق زشت آنها بود .
چنان كه ترس از خدا به معناى ترس از كيفر خداست .