خدا را تسبيح گويند .
قرائت :
عتيا و صليا و جثيا و بكيا : حمزه و كسايى و حفص - جز در اخير - بكسر اول و ديگران بضم خواندهاند . اين كلمات بر وزن « فعول » هستند و فاء الفعل را بتبع عين الفعل آن كسره دادهاند .
خلقتك : حمزه و كسايى « خلقناك » خواندهاند . اين قرائت بمناسبت اين است كه بعداً مىگويد :
وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا . . .
لغت :
غلام : پسر بچه ، شاگرد عتى : خشك شدن بدن .
ايحاء : القاى معنى بخاطر .
اعراب :
اسْمُهُ يَحْيى
: جملهء اسميه در محل جر و صفت غلام .
كذلك : خبر مبتداى محذوف .
سويا : حال
أَنْ سَبِّحُوا
: به تقدير « اى سبحوا » يا « انه سبحوا » در اين صورت ، ضمير محذوف بىعوض مانده است .
بُكْرَةً وَ عَشِيًّا
: مفعول فيه
مقصود :
يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى
: خداوند دعاى زكريا را مستجاب و به او وحى كرد كه : بوسيلهء فرشتگان به تو بشارت ميدهيم كه پسرى بنام يحيى براى تو تولد مىشود . در بارهء تفسير اين قسمت در سورهء آل عمران گفتگو كردهايم .
لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا
: قتاده و ابن جريج و سدى و ابن زيد گويند : يعنى قبلا كسى به اين اسم ناميده نشده است . اين جمله ، به دو وجه يحيى را شرافت مىبخشد :