موسى گفت :
- اينها بدون كرايه ، ما را سوار كردهاند . چرا كشتى آنها را سوراخ كردى ؟
ممكن است همهء آنها غرق شوند ! راستى كه كار زشتى كردى ! خضر گفت :
- مگر نه گفتم : ترا ياراى آن نيست كه با من باشى و صبر كنى ! موسى گفت :
- مرا در مقابل فراموشكاريم مورد مؤاخذه قرار نده و بر من سخت مگير .
پيامبر خدا فرمود : موسى گفتار خضر را فراموش كرده بود . در اين وقت گنجشكى بر كنار كشتى نشست و منقار خود را در آب فرو برد و كمى آب برداشت . خضر به موسى گفت :
- علم من و تو در برابر علم خدا مثل قطرهء آبى است كه اين گنجشك برداشت ، در برابر دريا .
سپس از كشتى پياده شدند و از كنار دريا به راه افتادند . رسيدند به پسر بچهاى كه با بچهها مشغول بازى بود . خضر سر پسر بچه را از بدن جدا كرد و او را كشت . « 1 » موسى گفت :
- آيا خون بيگناهى را ريختى ؟ چه كار ناپسندى انجام دادى ؟
خضر گفت :
هامش
( 1 ) كارى كه خضر كرد ، بر حسب ظاهر ، آدمكشى و ناروا بود ، اما در واقع عين صواب بود .
مولوى در داستان شاه و كنيزك و كشته شدن مرد زرگر بدست حكيم ، چنين گويد :كشتن آن مرد بر دست حكيم * نه پى اوميد بود و نه ز بيماو نكشتش از براى طبع شاه * تا نيامد امر و الهام إلهآن پسر را كش خضر ببريد حلق * سر آن را در نيابد عام خلقآنكه از حق يابد او وحى و جواب * هر چه فرمايد بود عين صوابآنكه جان بخشد اگر بكشد رواست * نايب است و دست او دست خداستهمچو اسماعيل پيشش سر بنه * شاد و خندان پيش تيغش جان بده