جز ذات خداوند ) و مثل : « وجوه يؤمئذ ناضرة و وجوه يؤمئذ مسفرة . ضاحكة مستبشره » ( قيامت 22 و عبس 38 : چهرههايى آن روز شاداب است . و بعضى چهرهها آن روز روشن ، خندان و شادان است ) . « 1 »
لغت :
قضاء : داورى كردن . اين كلمه به معناى خلقت و ايجاد نيز به كار رفته است .
مثل : « فقضاهن سبع سماوات » ( فصلت 12 : آنها را هفت آسمان آفريد ) به معناى واجب كردن نيز به كار رفته . مثل :
وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ
( همين سوره 23 : خداوند واجب كرده است كه جز او را نپرستيد ) همچنين به معناى اعلام و اخبار ، به كار رفته است .
در اينجا همين معنى مقصود است .
علو : برترى .
جوس : گردش در خانهها . حسان گويد :
و منا الذى لاقى بسيف محمد * فجاس به الاعداء عرض العساكر
يعنى : و از ماست كسى كه با شمشير محمد ، لشكر انبوه دشمنان را شكست داد و خانههاى آنها را زير پا گذاشت .
برخى گويند : اين كلمه به معناى جستجو كردن چيزى است .
كرة : بازگشت .
نفير : گروهى از مردان . زجاج گويد : ممكن است جمع نفر باشد مثل عبيد و عبد .
تتبير : هلاك كردن .
حصير : حبس . لبيد گويد :
و قماقم غلب الرجال كأنهم * جن لدى باب الحصير قيام
يعنى : آنها بزرگانى هستند داراى گردنهاى سطبر كه گويى بر در زندان ايستادهاند !
هامش
( 1 ) - بديهى است كه مثالهاى اخير ، نمىتواند شاهد براى مدعى باشد ، زيرا كلمهء « وجوه » در معناى اصلى خود به كار رفته است .