امن و آرامش بودند و روزى فراوان ، از هر جا براى آنها مىآمد و كفران نعمتهاى خدا كردند و خداوند بواسطهء كردارشان ، بر آنها لباس گرسنگى و ترس پوشانيد .
پيامبرى از خودشان نزد آنها آمد و آنها وى را تكذيب كردند و در حالى كه ستمكار بودند ، عذاب ، گريبانگيرشان شد . از آنچه خداوند روزى شما كرده است ، بخوريد كه حلال و پاكيزه است و شكر نعمت خدا را بجا آوريد ، اگر او را مىپرستيد . همانا مردار و خون و گوشت خوك و آنچه نام غير خدا بر آن ياد شده بر شما حرام كرده است و هر كه ناچار شود ، در حالى كه زيادهروى و تجاوز نكند ، خداوند آمرزگار و رحيم است .
قرائت :
و الخوف : عباس بن فضل بنقل از ابى عمرو اين كلمه را به نصب و ديگران به جر خواندهاند : نصب آن بنا بر اين است كه عطف بر لباس الجوع و جر آن بنا بر اين است كه عطف بر « الجزع » باشد و همين اولى است .
لغت :
انعم : جمع « نعمة » مثل « شده و اشد » برخى گويند : جمع « نعم » است مثل « عفن و اغصن » . برخى گويند : مفرد آن « نعماء » است . مثل « بأساء و ابؤس » اذاقها اللَّه : معناى حقيقى آن « خداوند قريه را چشانيد » است . لكن در اينجا معناى استعارى آن مراد است . يعنى پوشانيد آن را . مثل « اركب هذا الفرس و ذقه » يعنى : اين اسب را سوار شو و او را بيازماى . شاعر گويد :
فذاق فاعطته من اللين جانباً * كفى و لها ان يغرق السهم حاجز
يعنى : كمان را آزمود . اين كمان به اندازهء كافى در اختيار بود و تير را به شدت رها مىكرد .
ديگرى گويد :
و ان اللَّه ذاق حلوم قيس * فلما رأى خفتها قلاها
خداوند بردباريهاى طايفهء قيس را آزمود و چون بىحلمى آنها را مشاهده كرد ، آنها را طرد كرد .