شأن نزول :
گويند : آيهء
إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ
در بارهء عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه و صهيب و بلال و خباب نازل شده است . اينان مورد شكنجهء كفار واقع شدند .
پدر و مادر عمار بقتل رسيدند و عمار ، هر چه مىخواستند به زبان آورد و نجات يافت . پس از آن خداوند پيامبر را از ماجرا خبر داد ، برخى گفتند : عمار كافر شده است . فرمود :
هرگز . عمار از سر تا پايش پر از ايمان است و ايمان با خون و گوشت او در آميخته است .
عمار با چشم گريان ، شرفياب حضور پيامبر شد . پيامبر فرمود :
- چه پشت سر دارى ؟
عرض كرد :
- يا رسول اللَّه ، بدى و زشتى . من خدايان آنها را به نيكى ياد كردم و خودم را به شما رسانيدم .
پيامبر در حالى كه چشمانش را مسح مىكرد ، فرمود :
- اگر باز هم در چنگ آنها گرفتار شدى ، سخن گذشته را تكرار كن .
اين قول از ابن عباس و قتاده است .
مجاهد گويد : در بارهء مردمى از اهل مكه ، نازل شده است كه ايمان آورده ، بعزم مدينه از مكه خارج شدند . قريش به آنها رسيدند و گرفتارشان كردند و آنها از روى كراهت ، سخن كفر بر زبان آوردند .
برخى گفتهاند : پدر و مادر عمار ، نخستين شهيدان اسلام هستند .
منظور از
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ
و
مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً
عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح از قبيلهء بنى عامر است .
گويند : آيهء
ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا . . .
دربارهء عياش ابى ربيعه ، برادر رضاعى ابو جهل و ابى جندل بن سهيل بن عمرو و وليد بن مغيره « 1 » ! و . . . افراد ديگرى
هامش
( 1 ) - در اينجا نام وليد بن مغيره در رديف مهاجران آمده است ، ولى - چنان كه قبلا هم گفتيم - وى سرسختانه با اسلام مبارزه كرد و به حال شرك ، در مكه بهلاك رسيد .