ابن عباس گويد : آنها مىگفتند : محمد ص اصحاب خود را مسخره مىكند ، امروز آنها را دستورى مىدهد و فردا دستورى ديگر . او دروغگوست و تمام اين حرفها از خود اوست .
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ
: بلكه بيشتر آنها نمىدانند كه نسخ از جانب خداست .
يا اينكه نمىدانند كه نسخ جايز است و چرا حكم تغيير مىكند ؟
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ
: اى محمد ، به آنها بگو كه تغيير حكم را جبرئيل از جانب پروردگارت آورده و حق و صحيح است .
لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا
: تا با حجتها و دلايل روشن خود ، مردم مؤمن را ثابتقدم سازد و بر تصديق و يقين آنها افزوده شود . مقصود از ثابتقدم كردن آنها اين است كه آنها را با الطاف و حمايت خويش دعوت مىكند كه بر ايمان و طاعت استوار بمانند .
وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ
: و قرآن هدايت و بشارت دهندهء مسلمانان است به بهشت و پاداش .
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ
: ما مىدانيم كه كفار مىگويند : قرآن از جانب خداوند نيست ، بلكه بشرى او را تعليم مىدهد .
ابن عباس گويد : قريش مىگفتند : بلعام - كه آهنگرى رومى و مسيحى در مكه بود - او را تعليم مىدهد .
ضحاك گويد : مقصود سلمان فارسى است . قريش مىگفتند : پيامبر ، داستانها را از سلمان فرا مىگيرد .
مجاهد و قتاده گويند ، مقصود غلامى رومى از « بنى الحضرمى » است كه نامش « يعيش » يا « عائش » بود . و كتابى داشت . او اسلام آورد و نيكو مسلمانى بود .
عبد اللَّه بن مسلم گويد : در جاهليت ، دو غلام مسيحى بودند از اهالى « عين التمر » كه نام يكى از آنها « يسار » و نام ديگرى « خير » و شغلشان تيز كردن شمشيرها بود .
آنها كتابى به زبان خويش داشتند كه قرائت مىكردند . پيامبر هر گاه از كنار آنها مىگذشت ، توقف مىكرد و به خواندن آنها گوش مىداد . قريش گفتند : پيامبر از آنها