در برابر معلوماتش ، بيشتر است و علم خدا نامتناهى است .
برخى گويند : خطاب به يهود است كه اين سؤال را كرده بودند . از اينرو يهوديان گفتند : چگونه علم ما كم است در حالى كه تورات ، پيش ماست ؟ ! پاسخ داد : تورات ، در برابر علم خداوند ، ناچيز است .
سپس مىفرمايد :
وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ
: اگر بخواهيم ، همين قرآن را كه به تو وحى كردهايم ، از پيش تو مىبريم . يعنى : من قدرت دارم كه آنچه به تو دادهام ، از تو باز گيرم . لكن رحمت خود را شامل حال تو كردم و آنچه مورد نيازت بود به تو دادم و آنچه به آن نيازمند نبودى از تو دريغ داشتم . اگر چه برخى فكر مىكنند كه مورد نياز تست ، بنا بر اين بهر چه خداوند براى تو پسنديده ، راضى باش .
ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنا وَكِيلًا
: اگر ما چنين كارى بكنيم و قرآن را از تو باز گيريم كسى نيست كه از تو دفاع كند و قرآن را از ما پس بگيرد .
برخى گويند : يعنى اگر بخواهيم قرآن را از سينهء تو و امتت محو مىكنيم تا اثرى از آن باقى نماند . اگر چنين كارى بكنيم ، كسى نيست كه بتواند آن را حفظ كند و به ياد تو آورد . اين معنى از حسن و ابو مسلم و اصم است . گويند : از اين آيه ، برمىآيد كه سؤال در بارهء قرآن بوده است .
إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّكَ
: لكن خداوند برحمت بيكران خود ، دانشهايى به تو عطا و قرآن را بر صفحهء دلت ثبت كرد و مؤمنين را بحفظ قرآن توفيق بخشيد ، چيزهايى هم كه لازم نبود به تو نياموخت .
إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْكَ كَبِيراً
: فضل خداوند ، نسبت به تو بزرگ است ، زيرا ترا به نبوت برگزيد و قرآن را به تو بخشيد . پس از شكرش غفلت مكن .
ابن عباس گويد : مقصود اين است كه ترا سيد اولاد آدم گردانيد و پيامبرى را به تو ختم كرد و به تو مقام محمود ، بخشيد .
اكنون در بارهء اعجاز قرآن با مشركين سخن مىگويد :