جارى سازى . يا اينكه آسمان را - چنان كه پنداشتهاى - قطعه قطعه بر سر ما فرود آورى يا اينكه خداوند و فرشتگان را در مقابل ما آورى . يا اينكه براى تو خانهاى از طلا باشد . يا اينكه به آسمان بالا روى . ما هرگز به بالا رفتنت ايمان نمىآوريم مگر اينكه بر ما كتابى نازل كنى كه بخوانيم . بگو : پروردگارم منزه است . مگر من بشرى پيامآور ، بيشتر هستم ؟ ! هنگامى كه وسيلهء هدايت ، بسوى مردم آمد ، جز اينكه گفتند :
آيا خداوند ، بشرى را بعنوان رسالت ، فرستاده است ، چه چيز آنها را از ايمان آوردن ، منع كرد ؟ بگو : اگر در اين سرزمين ، فرشتگانى بودند كه با آرامش راه مىرفتند ، از آسمان فرشتهاى بعنوان رسالت ، بسوى آنها مىفرستاديم .
قرائت :
تفجر : كوفيان و يعقوب بفتح تاء و ضم جيم و ديگران بضم تاء و تشديد جيم ( از باب تفعيل ) خواندهاند .
قرائت دوم ، به معناى ايجاد چشمههاى بسيار در زمين است ، مثلا « ضرب زيد » يعنى : زيد بسيار زد .
قرائت اول ، بخاطر اين است كه : مقصود شكافتن يك چشمه است ، نه چشمههاى بسيار ، بنا بر اين با « فتفجر الانهار » ( آيهء بعد ) فرق دارد ، زيرا در آنجا منظور بجريان درآوردن رودهاى بسيار است ، از همين جهت است كه به اتفاق همهء قراء ، در اينجا بايد از باب تفعيل باشد .
كسفاً : ابو جعفر و ابن عامر ، در اينجا بفتح سين و در جاهاى ديگر به سكون سين خواندهاند . حفص در همه جا - بجز در سورهء طور - بفتح سين خوانده است . عراقيان و ابن كثير در همه جا - بجز در سورهء روم - به سكون سين خواندهاند . در سورهء روم جز ابو جعفر و ابن عامر و ابن كثير كسى به سكون سين قرائت نكرده است .
« كِسَف » جمع « كسفه » يعنى قطعهها . به سكون سين نيز ممكن است جمع باشد .
مثل « سدره و سدر » برخى احتمال دادهاند كه « كسف » ( بفتح سين ) به معناى چيز جدا شده باشد ، زيرا « تسقط » بيشتر از يك مفعول ، نمىگيرد ، بنا بر اين « كسفا » صفت و حال