سؤال كردند و پيامبر آنها را پاسخ نداد . سؤال كنندگان ، گروهى از يهوديان بودند .
جبائى هم اين نظر را اختيار كرده است .
علت اينكه پيامبر از جواب آنها خوددارى كرد ، اين بود كه مىدانست به صلاح آنهاست ، زيرا نمىخواستند ، چيزى بفهمند بلكه قصدشان مزاحمت و بحث و جدال بود و اگر به آنها جواب مىداد ، بر عناد آنها افزوده مىشد .
گفتهاند : يهوديان به كفار قريش گفتند : از محمد ، در بارهء روح سؤال كنيد .
اگر شما را پاسخ داد ، پيامبر نيست و اگر پاسخ نداد ، پيامبر است ، زيرا ما در كتابهاى خود ، اينطور خواندهايم . خداوند به پيامبر خود دستور داد كه به آنها پاسخ نگويد و حل اين معمى را به عقل و فكر خودشان واگذار كند ، تا دليلى بر صدق گفتار و نبوتش باشد .
2 - آنها سؤال كردند كه : آيا روح ، مخلوق و حادث است ، يا نه ؟ خداوند فرمود : به آنها بگو : روح ، آفريدهء پروردگار من است .
بنا بر اين ، آنچه را سؤال كرده بودند ، به آنها پاسخ داد . ممكن است مقصود از اين روح - بنا بر گفتهء ابن عباس و ديگران - روان انسان و - بنا بر گفتهء حسن و قتاده - جبرئيل يا فرشتهاى باشد كه از عجايب مخلوقات است و داراى هفتاد هزار صورت و هر صورتى هفتاد هزار زبان است و همهء زبانها به تسبيح خدا مشغولند . مطلب اخير از على ( ع ) روايت شده است . ممكن است مقصود عيسى ( ع ) باشد ، زيرا او را هم روح ناميدهاند .
3 - مشركين از پيامبر سؤال كردند كه : روح ، يعنى قرآن ، چگونه بوسيلهء فرشتهء وحى به او القا مىشود يا اينكه چگونه ، معجزه مىباشد و نظم و ترتيب آن با گفتهها و سرودههاى ايشان مخالف است ؟ ! خداوند متعال در اين آيه :
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا
( شورى 52 : ما روحى از امر خود به تو وحى كرديم ) قرآن را روح ناميده است ، بنا بر اين ، خداوند به پيامبرش دستور داد كه بگويد : قرآن ، از امر پروردگار من است . او قرآن