نيست ، زيرا من ميلى به اين كار ندارم . از اينرو اين آيه نازل شد .
2 - به پيامبر گفتند : دست از بدگويى خدايان ما بردار و به ما نسبت نادانى مده و اين بردههاى كثيف و آدمهاى بد بو را از خود دور كن ، تا با تو بنشينيم و سخنان ترا گوش كنيم . پيامبر اميدوار شد كه آنها اسلام را بپذيرند . از اينرو اين آيه نازل شد .
3 - پيامبر گرامى بتها را از مسجد خارج كرد . قريش تقاضا كردند كه يكى از بتها را باقى بگذارد . او نخست تصميم گرفت كه بتى را در مسجد گذارد ، سپس دستور داد كه بت را بشكنند . از اينرو اين آيه نازل شد . اين مطلب را عياشى روايت كرده است .
4 - اين آيه در بارهء گروهى از ثقيف نازل شد كه خدمت پيامبر گرامى رسيدند و گفتند : با تو بيعت مىكنيم به سه شرط : يكى اينكه در نماز خم نشويم ، ديگر اينكه بتهايمان را نشكنيم . سوم اينكه يك سال ديگر از بت « لات » استفاده بريم .
پيامبر فرمود :
- دينى كه ركوع و سجود ، ندارد ، خيرى در آن نيست . اما شكستن بتها بدست خودتان ، اختيار بدست شماست . ( يعنى بتها را ما مىشكنيم ) اما اينكه يك سال ديگر از بت « لات » استفاده كنيد ، من چنين اجازهاى به شما نمىدهم .
سپس برخاست و وضو گرفت . عمر بن خطاب ، به آنها گفت : شما پيامبر را آزرديد .
او هيچ بتى را در سرزمين عرب باقى نمىگذارد . ولى آنها دست از سماجت خود برنداشتند ، تا اين آيات نازل شد . اين وجه از ابن عباس است .
5 - عطية از ابن عباس روايت كرده است كه : فرستادگان ثقيف گفتند :
- ما را يك سال مهلت ده تا هدايايى كه براى بتها مىآورند ، دريافت كنيم ، سپس آنها را بشكنيم و مسلمان شويم . پيامبر خواست آنها را مهلت دهد كه اين آيه نازل شد .
مقصود :
اكنون ضمن حكايت از كفار مىفرمايد :