العزى است كه جمع شدند و در بارهء پيامبر گرامى به مشورت پرداختند . ابو جهل گفت :
او ديوانه است . زمعه گفت : او شاعر است . خويطب گفت : او كاهن است . سپس نزد وليد بن مغيره رفتند و نظرات خود را بر او عرضه داشتند . او هيچ يك از اين نظريهها را نپسنديد و گفت : ساحر است .
إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً
: در اين باره چند وجه گفتهاند :
1 - يعنى : ظالمان مىگويند : شما از مردى پيروى مىكنيد كه جادو شده و كارش بهم آميخته است . منظور آنها از اين سخن ، دور كردن و متنفر ساختن مردم از پيامبر بود .
2 - مقصود از « مسحور » كسى است كه دچار خدعه و دستخوش علت شده است .
امرء القيس گويد :
ارانا موضعين لحتم غيب * و نسحر فى الطعام و فى الشراب
يعنى : ما به سرعت بسوى مرگ مىشتابيم ، در حالى كه از وقت آن بىخبريم و سرگرم و گرفتار طعام و شراب هستيم . ديگرى گويد :
فان تسألينا فيم نحن فاننا * عصافير من هذا الانام المسحر
يعنى : اگر از ما بپرسى كه در چه حالى هستيم ؟ ما گنجشكهايى آشفته حال ، از اين مردميم ! 3 - يعنى : شما از مردى پيروى مىكنيد كه خداوند او را بسان شما بشرى آفريده است ، ولى داراى سحر است .
4 - در اينجا « مسحور » به معناى ساحر است ، چنان كه در بارهء
حِجاباً مَسْتُوراً
گفتيم . در وجه اخير ، اشكال كردهاند . لكن سه وجه اول ، قابل اعتماد است ، بنا بر اين ، آيه در صدد اين است كه : حال كسى كه دشمن دين و مخالف حق است و گويى بر دلش پوششى است كه چيزى را نمىفهمد و در گوشش پنبهاى است كه چيزى را نمىشنود ، بيان كند . چنين كسى از حق روى گردان و گريزان است و با جاهلانى چون خود ، به راز و نياز و گفتگو