اين آيه است :
لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
( قصص 51 ) بديهى است كه تذكر بهتر از ذكر است ، زيرا به تدبر شباهت دارد و مقصود « ذكر يا تذكر » در مقابل فراموشى نيست . مثل
كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ
( ص 29 :
كتاب مباركى كه بر تو نازل كرديم تا در آيات آن بينديشند و خردمندان بوسيلهء عقل خود آن را دريابند ) .
شايد قرائت اول ، اين آيه است
خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ
( بقره 63 : آنچه به شما داديم با نيرو بگيريد و آنچه در آن است درك كنيد ) بنا بر اين « ذكر » نيز به معناى ادراك آمده است . منظور ، ياد آورى ، كه در مقابل فراموشى است ، نيست .
اهل مدينه و شام و ابو بكر « كما يقولون » و « يسبح له » به ياء خواندهاند . ضمير « يقولون » به مشركين بر مىگردد .
بصريان « كما تقولون » به تاء و « عما يقولون » به ياء و « تسبح له » به تاء خواندهاند .
حفص اولى و دومى را به ياء و سومى را به تاء خوانده است .
در مورد « عما يقولون » دو احتمال است : 1 - عطف است بر « كما يقولون » 2 - خداوند خويشتن را از دعوت آنان منزه ساخته ، مىفرمايد : از آنچه آنها مىگويند ، خداوند برتر و منزه است .
در مورد « يسبح » هم به تاء صحيح است ، هم به ياء .
مقصود :
اكنون خداوند با آنان كه قبلا از آنها ياد شد . به بحث و گفتگو پرداخته ، مىفرمايد :
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا
: ما در اين قرآن ، دليلهاى خود را - كراراً - ذكر مىكنيم و معانى و مثلها و هر چه كه عبرت آموز و حكمت آميز است به تفصيل ياد مىكنيم ، تا آنها در بارهء آن بينديشند و به حق بودن آن يقين پيدا كنند .
قسمتهايى كه از اين جمله حذف شده ، بخاطر دلالت كلام و علم شنونده است .
وَ ما يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً
: اما اين كافران ، از اين مطالب ارزنده ، بهرهاى