نشويد مگر به آنچه كه نيكوتر است ، تا وقتى كه به قوت خويش رسد و بعهد وفا كنيد كه از پيمان ، پرسيده خواهد شد و هنگامى كه پيمانه مىدهيد ، پيمانه را تمام دهيد و با ميزان درست وزن كنيد كه اين كار بهتر و سرانجام آن نيكوتر است .
قرائت :
خطا : ابو جعفر و ابن عامر - بروايت ابن ذكوان - « خطاً » بفتح خاء و طاء بدون الف خواندهاند . ابن كثير « خطاءً » خوانده ، ديگران « خطاً » خواندهاند . حسن « خطاء » و بروايتى « خَطاً » خوانده .
خطا : كارى است از روى عمد صورت نگيرد و بنا بر اين كيفر ندارد . « أخطأ و خَطِىء » داراى يك معنى هستند . شاعر گويد :
عبادك يخطئون و انت رب * كريم لا يليق بك الذموم
يعنى : بندگان تو خطا مىكنند و تو پروردگارى بزرگ هستى كه سرزنش آنها لايق مقامت نيست .
در قرآن كريم مىفرمايد :
لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا
( بقره 286 : اگر فراموش يا خطا كنيم ما را مؤاخذه مكن ) شاعر گويد :
يعنى : مردم ، امير را سرزنش مىكنند ، با اينكه خودشان بخطا رفتهاند و نبايد راهنما را ملامت كرد ، بنا بر اين قرائت ابن عامر : « خَطَا » به معناى « اخطاء » است .
ممكن است « خَطَا » به معناى « خِطْأ » باشد . نظير : « مِثل و مَثل و شبه و شَبَه . . . » قرائت ابن كثير « خِطاء » ممكن است مصدر باب مفاعله باشد ، اگر چه چنين استعمالى در زبان عرب سراغ نداريم ، لكن باب تفاعل آن استعمال شده است . مثل : « تخاطأت النبل أحشاءه » و باب تفاعل بباب مفاعله دلالت دارد ، زيرا مطاوعهء آن است . اما وجه قرائت « خِطْأ » روشن است ، زيرا اين كلمه مصدر و به معناى گناهى است كه بطور عمد صورت گيرد . فاعل آن « خاطئ » است . چنان كه مىفرمايد :
لا يَأْكُلُهُ إِلَّا الْخاطِؤُنَ
( الحاقه 37 : جز گنهكاران از آن نمىخورند ) كلمهء « خطاء » مثل « عطاء » اسم مصدر است .
اولى از « اخطأت » و دومى از « اعطيت » است .