گواه باشند . هنگامى كه آنها در ميقات ، كلام خدا را شنيدند ، درخواست رؤيت كردند و گرفتار صاعقهاى كوبنده شدند . سپس خداوند آنها را زنده كرد . در اين آيات ، خداوند ، نخست داستان ميقات را شرح داد ، سپس به بيان داستان گوساله پرستى اسرائيليان پرداخت . آن گاه بدنبالهء داستان ميقات پرداخت . اين ميقات نخستين ميعادى است كه قبلا در بارهء آن سخن گفته شد .
اين قول صحيح است و در تفسير على بن ابراهيم نيز روايت شده است .
2 - برخى گويند : موسى آنها را براى ميقات دوم و بعد از پرستش گوساله ، برگزيد ، تا عذر خواهى كنند .
فَلَمَّا أَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ
: هنگامى كه آنها كلام خدا را شنيدند ، گفتند : خدا را آشكارا به ما نشان ده ، در نتيجه دچار لرزه و حركت سختى شدند ، بطورى كه نزديك بود اندامشان از يكديگر جدا شود . موسى از مرگ آنها ترسناك شد و در بارهء آنها دعا كرد . زيرا مىترسيد كه وقتى باز مىگردد ، بنى اسرائيل او را متهم كنند و تصديقش نكنند كه آنها مردهاند . اين قول از سدى و حسن است .
ابن عباس گويد : آن هفتاد نفرى كه گفتند : هرگز ايمان نمىآوريم ، تا خدا را آشكارا بنگريم و گرفتار صاعقه شدند ، پيش از اين هفتاد نفر كه دچار لرزش سخت شدند بودهاند . خداوند بموسى امر كرد كه هفتاد نفر از قوم خود اختيار كند . او هفتاد نفر اختيار كرد كه با خداوند به نيايش پردازند . آنها در ضمن نيايش از خدا خواستند كه به آنها چيزى بدهد كه نه قبلا به كسى داده باشد و نه بعداً به كسى بدهد . خداوند اين خواهش را نپسنديد و آنها را گرفتار آن لرزش شديد كرد .
از على ( ع ) روايت كردهاند كه : آنها از اين جهت گرفتار آن لرزش وحشتناك شدند كه موسى را متهم كردند كه برادر خود هارون را بقتل رسانده است . علت اين بود كه موسى و هارون و شبر و شبير ، پسران هارون ، بدامنهء كوهى رفته بودند و در آنجا هارون كه بر روى تختى خفته بود ، زندگى اين سراى را بدرود گفته بود . موسى جسد برادر را به خاك سپرد و بسوى قوم مراجعت كرد . گفتند : هارون كجاست ؟ گفت : خداوند