خودشان شده بود ، پيكرهء گوسالهاى كه صداى گوساله ميداد ، ساختند و به پرستش آن پرداختند .
از على ( ع ) « جوار » نيز نقل شده كه با « خوار » يك معنى دارد .
در اينكه پيكرهء گوساله چگونه صداى گوساله مىداد ، اختلاف است . برخى گفتهاند : سامرى مقدارى خاك از جاى پاى اسب جبرئيل كه براى شكافتن دريا آمده بود برداشت و در دهان گوساله ريخت و تبديل به گوشت و خون شد و جان گرفت . ممكن است خداوند چنين كارى را انجام دهد .
بلخى و زجاج و جبائى گويند . او حيلهاى به كار برده بود كه هوا در دهان آن داخل مىشد و توليد صدا مىكرد .
سامرى در ميان قوم ، نفوذى داشت و چون بعد از گذشتن سى روز ، موسى برنگشت ، فكر كرد موسى مرده است . از اينرو مردم را به پرستش گوساله دعوت كرد . مردم از اطاعت هارون دست كشيدند و دنبال گوساله رفتند .
بدنبال بيان اين مطلب مىفرمايد :
أَ لَمْ يَرَوْا أَنَّهُ لا يُكَلِّمُهُمْ وَ لا يَهْدِيهِمْ سَبِيلًا
: آيا نميدانستند كه گوساله با آنها تكلم نمىكرد و به حال آنها سود و زيانى نداشت و راه سعادت به آنها نشان نميداد .
بدين ترتيب خداوند بيان مىكند كه آنها به راه فساد رفته بودند ، زيرا كسى كه در نيك و بدى سخن نگويد و براهى هدايت نكند ، جمادى است كه سود و زيانى ندارد . پس چگونه مىتواند ، معبود باشد ؟ !
اتَّخَذُوهُ وَ كانُوا ظالِمِينَ
: بنى اسرائيل گوساله را خدا دانستند و آن را پرستيدند و مردمى ستمكار بودند .