به همين مضمون از حسن است كه در اصل چهل شب وعده گذاشته شده بود كه در اينجا براى تأكيد به تفصيل و در آنجا به اجمال ذكر شده است .
فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً
: اين جمله را ذكر مىكند با اينكه از جملهء پيش بر مىآيد كه مدت اقامت موسى چهل شب بوده است . مقصود از اين بيان و تفصيل ، همان چيزى است كه نويسندگان ، آن را « فذلكة » « 1 » مىنامند . اگر اين جمله را ذكر نميكرد ، ممكن بود تصور شود كه موسى سى شب را بده شب تمام كرده است . در سورهء بقره ، در بارهء معناى « مواعده و وعد » گفتگو كرده ، گفتيم كه « اربعين » حال است .
وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ
: موسى هنگامى كه به ميقات مىرفت ، به برادرش هارون گفت : تو در ميان قوم جانشين من باش و در راه صلاح گام بگذار . برخى گويند : يعنى در غيبت من فاسد آنها را اصلاح كن . برخى گويند :
يعنى آنها را بطاعت خداوند وادار .
وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ
: راه معصيت كاران را مپيماى و كمك ظالمان نباش . منظور اصلاح قوم است . اگر چه مخاطب را برادرش قرار داده است . علت اينكه موسى هارون را امر مىكند كه : در ميان قوم جانشين و نائب او باشد ، با اينكه خود هارون پيامبر مرسل است ، اينست كه رياست بر هارون و قوم از آن موسى بود و جايز نبود كه هارون هم موسى را جانشين خود سازد . از اينجا بر مىآيد كه مقام امامت از مقام نبوت جدا مىشود و داخل آن نيست . گروهى از پيامبران ، علاوه بر نبوت داراى مقام امامت هم بودهاند . هارون اگر مىتوانست علاوه بر نبوت ، داراى مقام امامت هم باشد ، لازم نبود كه موسى او را خليفهء خود كند و مقام امامت را به او واگذار سازد .
هامش
( 1 ) - يعنى : خلاصه كردن مطلب