به پيامبر گفت : كفى خاك بردار و بر روى دشمن بپاش . هنگامى كه دو سپاه رو در روى يكديگر قرار گرفتند ، پيامبر به على فرمود كفى از سنگريزههاى وادى به من ده . على كفى سنگريزه بحضور پيامبر داد و پيامبر سنگريزهها را به صورت قوم پاشيد و وارد چشم و دهان و بينى مشركين شد و مسلمانان بجان آنها افتادند و آنها را كشتند و اسير كردند همين پاشيدن سنگريزهها سبب شكست قوم شد .
قتاده و انس گويند : پيامبر خدا سه سنگريزه برداشت . يكى بجانب راست و يكى بجانب چپ و يكى در ميان مشركين انداخت و فرمود : زشت باد صورتها ! متفرق شويد ! روى همين اصل است كه خداوند به پيامبر خود خطاب مىكند كه . هنگامى كه سنگريزهها را انداختى ، تو نبودى كه سنگريزهها را انداختى . خدا بود ! اين خود يكى از معجزات عجيب است و از كارهاى خدايى است .
وَ لِيُبْلِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنْهُ بَلاءً حَسَناً
: خداوند اين كارها را كرد تا به مؤمنين نعمتى نيكو عطا كند . ضمير « منه » به « نصر » يا به « خداوند » باز مىگردد .
إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ عَلِيمٌ
: خداوند دعاى شما را مىشنود و بكردار و نيات شما داناست .
اين كه نعمت را بلاء مىنامد ، چنان كه گاهى زيان را هم بلاء مىنامد ، بخاطر اين است كه : بلاء ، چيزى است كه شكيبايى و سپاسگزارى انسان را ظاهر مىسازد .
بنا بر اين خداوند بندگان خود را بوسيلهء نعمتها و سختيها آزمايش مىكند تا شكر و صبر آنها آشكار گردد . بلاء حسن ، پيروزى و غنيمت و اجر و پاداش است .
نظم آيات
در وجه اتصال اين آيه به ما قبل چند وجه گفتهاند :
1 - نظر به اينكه در آيهء پيش ، آنها را امر بجنگ كرده بود ، در اينجا بيان مىكند كه فتح بدر و شكست مشركين نتيجهء يارى خداوند بود . تا نعمت خداوند را به ياد آنها آورد . اين وجه از ابو مسلم است .
2 - نظر به اينكه قبلا امر بجنگ شده بودند و كشتن افراد را به خود نسبت مىدادند و افتخار مىكردند ، اين آيه نازل شد ، تا متنبه شوند و دچار خود خواهى نشوند .