برخى گفتهاند : منظور از اين كس بلعام بن باعور و برخى گفتهاند : مردى بود تابع دين موسى و در آن شهرى كه موسى مىخواست برود و مردم آن كافر بودند ، مىزيست و اسم اعظم پيش او بود و هر گاه دعا مىكرد ، مستجاب مىشد . ابو حمزه ثمالى گويد :
او بلعم بن باعور از بنى هاب بن لوط است . و مىگويد : نيز بما رسيده است كه امية بن ابى - الصلت ثقفى است . از عبد اللَّه بن عمر و سعيد بن مسيب و زيد بن اسلم و ابو روق نيز روايت شده است . سرگذشت اميه اين است كه او كتابهاى آسمانى را خواند و دانست كه خداوند پيامبرى مىفرستد و فكر مىكرد آن پيامبر خودش خواهد بود . هنگامى كه خداوند حضرت محمد ( ص ) را مبعوث كرد ، دچار حسد شد و چون بر كشتگان بدر گذشت ، پرسيد : اينها را كه كشته است ؟ گفتند : محمد ( ص ) . گفت اگر پيامبر بود ، خويشان خود را نمىكشت . وقتى كه زندگى را بدرود گفت ، پيامبر اسلام از خواهرش خواست كه پارهاى از اشعار وى را بخواند و او چند قصيده ، انشاد كرد . در يكى از قصيدهها چنين آمده بود :
پروردگارا ، تراست حمد و نعمت و هيچ چيز برتر و بزرگتر از تو نيست .
تو بر عرش آسمان پادشاه و صاحب قدرتى و پيشانىها بر آستانت سجده مىكنند .
در قصيدهء ديگر چنين آمده است .
مردم ، براى حساب به پا ايستادهاند . برخى بدبخت و معذب . و برخى خوشبخت هستند .
در قصيدهء ديگر چنين آمده است :
شما بر خداوند صاحب عرش كه به آشكار و نهان آگاه است ، عرضه مىشويد .
روزى كه وعدهء خداوند رحمان و رحيم فرا مىرسد و وعدهء او حتمى است .
خدايا ، اگر عفو كنى ، اميد من همين است و اگر عقاب كنى ، بىگناه را عقاب نمىكنى .
پيامبر فرمود : به زبان شعر ايمان آورده و قلبش كافر بود . خداوند اين آيه را
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 114
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١١٤