جديله و تابعان جاهلى آنان مرسوم بود . فراء گويد : قطعهاى كه اگر از پوست بود « حوف » و اگر از پشم بود « رهط » ناميده مىشد ، بر خاصرهء خود مىگذاشتند . زنها نيز قطعهاى بنام « تسعه » بر فرج خود گذاشته ، مىگفتند :
اليوم يبدو بعضه او كله * و ما بدامنه فلا احله
يعنى : امروز قسمتى از آن يا همهء آن ظاهر مىشود و من بر كسى حلال نمىكنم كه آن قسمتى كه ظاهر است نگاه كند !
وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها
: منطق آنها در مقابل ارتكاب اين عمل شنيع اين بود كه مىگفتند : اين سنت مربوط به نياكان ماست و سنت ملى و نياكانى محترم و مقدس است ! ممكن بود كسى به اين منطق صد در صد اصيل و انسانى ! ! قانع نشود و بگويد : آخر پدران شما اين رسم را از كه و از كجا آموختهاند ؟ ! ممكن است آنها اشتباه كرده باشند و دليلى ندارد كه شما پس از قرنها اشتباه آنها را تكرار كنيد ! از اينرو مىگفتند :
اين دستور خداست ! و در برابر دستور خدا چون و چرا ممنوع است ! ! حسن گويد :
آنها در عين حال جبرى بودند . مىگفتند : خدا خواسته است كه ما اينطور باشيم . اگر نميخواست ، ما را مانع مىشد . خداوند در پاسخ آنها فرمود :
إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
: اين كار شما زشت است و خداوند كسى را به كار زشت مأمور نمىكند . چرا مطلبى را به خدا نسبت مىدهيد كه به آن عالم نيستيد ؟ ! آيا اين كار صحيح است كه شما با جهل و بيخردى مطلبى را به خدا نسبت بدهيد ؟ در پاسخ اين سؤال اگر مىگفتند : نه ، سند محكوميت خود را امضاء كرده بودند و اگر مىگفتند : بله ، خود را رسوا مىكردند و زيرا جهل و بيخردى خود صحه مىگذاشتند . زجاج گويد : يعنى : چرا به خدا نسبت دروغ مىدهيد ؟