اسرافيل نفخهء اول را در صور مىدمد و همگان مىميرند . فاصلهء آن تا نفخهء دومى كه در صور دميده مىشود ، چهل سال است و بنا بر اين شيطان هم طعم مرگ را خواهد چشيد .
با اينكه شيطان ميدانست كه ملعون و مطرود درگاه خداست ، مع الوصف تقاضاى مهلت كرد ، زيرا مىدانست كه فضل و كرم خداوند عمومى است و بر اثر معصيت ، فضل و كرم خود را از كسى دريغ نمىدارد .
قالَ إِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ
: خداوند به شيطان فرمود : به تو مهلت داده مىشود .
قالَ فَبِما أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ
: شيطان گفت : بر اثر اينكه مرا اغوا كردهاى ، بر سر راه راست تو در كمين آنها مىنشينم و آنها را اغوا مىكنم و به راه باطل مىكشانم اين كار را بخاطر دشمنى با آنها انجام مىدهم . در اينجا شيطان به خداوند نسبت اغوا مىدهد و خدا را گمراه كنندهء خود ميخواند . آيا واقعاً خداوند شيطان را گمراه كرده بود ؟ در اينباره اقوالى است :
1 - مقصود شيطان اين بود كه چون مرا از رحمت و بهشت خود مأيوس كردهاى ، آدميان را كمين كرده ، گمراهشان مىكنم .
چنان كه شاعر گويد :
فمن يلق خيراً يحمد الناس أمره * و من يغو لا يعدم على الغى لائما
يعنى : هر كس به خيرى برسد ، مردم او را مىستايند و هر كس بخيرى نرسد ، با اينكه گناهى ندارد ، مردم او را سرزنش مىكنند . در اينجا يغو به معناى مأيوس شدن و دسترسى پيدا نكردن به كار رفته است .
2 - مقصود شيطان اين است كه : چون مرا به سجدهء آدم امتحان كردى ، من گمراه شدم . يعنى امتحان تو باعث گمراهى من شد .
3 - ابن عباس و ابن زيد گويند : مقصود شيطان اين است كه تو حكم بگمراهى من كردهاى .
4 - مقصود اين است كه تو با لعن خود مرا هلاك كردى . شاعر گويد :